تبليغاتX
آرشیو وبلاگ ... برای آزادی ایران ...
آرشیو وبلاگ ... برای آزادی ایران ...
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
تفکیک جنسیتی در اتوبوس‌های بین‌شهری در مسیر قزوین،‌ تهران

ا

۳۵۵.JPG

توبوس‌های بین‌شهری قزوین از این پس به صورت اتوبوس ویژه مردان و اتوبوس ویژه زنان و خانواده‌ها به‌سوی تهران حرکت خواهد کرد. این تصمیم را فرماندهی انتظامی شهر قزوین گرفته است، اما به گفته فرمانده قزوین هیچ شکایتی هم درباره اختلاط زنان و مردان در اتوبوس‌های بین شهری وجود نداشته است و فرماندهان انتظامی آن شهر، خود تصمیم به تفکیک جنسیتی اتوبوس‌ها گرفته‌اند. این تصمیم با اعتراض مردم قزوین نیز همراه بوده، اما فرمانده انتظامی قزوین گفته است که در اینگونه طرح‌ها همیشه ناراضیانی وجود دارند که در ادامه این نارضایتی‌ها برطرف خواهد شد.

 

همزمان با ادامه طرح ارتقای امنیت اجتماعی در تهران، فرماندهان انتظامی سایر استان‌ها نیز تصمیم گرفته‌اند که این طرح را به اجرا برسانند، اما در اجرای طرح امنیت اجتماعی در سایر استان‌ها، به نظر می‌رسد که اعمال سلیقه بسیار بیشتر مدنظر قرار گرفته است. ایسنا گزارش داده است که فرماندهی انتظامی استان قزوین، در یک تصمیم‌گیری ناگهانی دستور داده است که اتوبوس‌های بین‌شهری قزوین به تهران در پایانه مسافربری این شهر، تفکیک شوند و به‌صورت زنانه و مردانه حرکت کنند.

 

سردار هدایتی، فرمانده انتظامی استان قزوین درباره اجرای طرح تفکیک جنسیتی اتوبوس‌های مسافربری ترمینال گفته است: «این طرح به درخواست دانشجویان دختر دانشگاه‌های استان و همچنین خانواده‌ها از تاریخ ۱۵ مهرماه امسال اجرا شده است.» او با اشاره به اینکه این طرح در اردیبهشت و خردادماه به‌صورت آزمایشی انجام شده بود، گفته است: «بنابراین طرح اتوبوس‌های مسیر قزوین ـ تهران به اتوبوس‌های ویژه آقایان، ویژه خواهران و خانواده‌ها تفکیک شده است.»

 

سردار هدایتی در پاسخ به این سوال که «آیا تاکنون مواردی درباره ایجاد مشکلی در اتوبوس‌ها به پلیس گزارش شده بود که منجر به اجرای این طرح شود؟»، گفت: «تاکنون در این زمینه شکایتی را دریافت نکرده‌ایم، همچنین برای ارتقای سطح امنیت در جامعه نیز نباید منتظر به‌وجود آمدن مشکلی بود تا اقدام به اجرای طرحی کرد.»

وی طرح تفکیک جنسیتی اتوبوس‌های ترمینال قزوین را یک طرح کارشناسانه دانسته و گفته است: «پلیس جلسات متعددی را با دانشجویان و پدر و مادرها در دانشگاه‌ها در این رابطه داشته و روند اجرای این طرح در حال حاضر مطلوب است.»

 

سردار هدایتی در رابطه با به‌وجود آمدن برخی بی‌نظمی‌ها نیز که به دلیل اجرای طرح در ترمینال قزوین ایجاده شده و نارضایتی برخی از مردم را به دنبال داشته نیز گفته است: «در ابتدای اجرای هر طرح ممکن است بعضی از مردم احساس نارضایتی داشته باشند که در ادامه، این نارضایتی نیز برطرف خواهد شد.»

طرح تفکیک زنان و مردان در اتوبوس‌های بین‌شهری تا به حال سابقه نداشته و مدیران شهر قزوین اولین مدیرانی هستند که چنین تصمیمی را در این زمینه گرفته‌اند. اولین‌بار، طرح تفکیک جنسیتی در وسایل حمل‌و‌نقل عمومی در اتوبوس‌های واحد اتوبوسرانی در اواسط دهه ۶۰ اعمال شد که مخالفت‌هایی را نیز برانگیخته بود، اما با اصرار مسوولان این تصمیم اجرا شد. طرح تفکیک جنسیتی در مترو تهران نیز اعمال شده و دو واگن ابتدایی و انتهایی هر قطار مترو به خانم‌ها اختصاص یافته است. البته ورود خانم‌ها به دیگر واگن‌های مترو ممنوع نیست. تصمیم‌گیری‌های چند روز اخیر فرمانده‌هان انتظامی شهر قائم‌شهر نیز که تعدادی از جوانان شهر را به دلیل پوشیدن لباس‌هایی که نامناسب می‌دانستند، دستگیر کرده بودند باعث نارضایتی‌هایی شده بود. طرح ارتقای امنیت اجتماعی از تابستان سال گذشته در تهران و هنگام فرماندهی سردار رادان که اکنون جانشین فرمانده کل ناجاست، با استقرار گشت‌های ارشاد در خیابان‌ها شروع شد.

 

روزنامه اعتماد

لینک نوشته

آن چهار صد نفر، گزارشی از مراسم هفتمین روز مرگ سعید امامی؛ ژیلا بنی‌یعقوب

آن چه می خوانید گزارشی از مراسم هفتمین روز مرگ سعید امامی معروف به اسلامی، معاون اسبق وزارت اطلاعات و از متهمان اصلی قتل های زنجیره ای است که در تهران برگزار شد. این گزارش همان روزها (تیرماه ۱۳۷۸) با سانسور زیاد در روزنامه صبح امروز به چاپ رسید. اکنون متن کامل آن به مناسبت سالگرد وقوع قتل های زنجیره ای منتشر می شود.

 

به دنبال مسجد جامع ضرابخانه می‌گشتم. فقط گفته بودند: «خیابان پاسداران… و هنگامی که پرسیده بودم کجای خیابان پاسداران؟ گفته بودند: مسجد معروفی است، معتبر و معروف. معمولا مجلس ترحیم آدم‌های مهم و سرشناس را آنجا برگزار می‌کنند.از هر کس که بپرسی نشانت می‌دهد.»

 

و از خودم پرسیده بودم: آدم‌های مهم و سرشناس؟ آیا این بار نیز مجلس ترحیم آدم سرشناسی در آنجا برگزار می‌شد؟ آن روز (جمعه چهارم تیرماه) برای سعید امامی به مناسبت هفتیمن روز مرگش مجلس فاتحه‌ای ترتیب داده بودند: امامی معروف به اسلامی عامل اصلی قتل‌های زنجیره‌ای و معاون امنیتی وزیر اسبق اطلاعات (فلاحیان)و…

 

آیا این‌ها برای سرشناس بودن کافی نیست؟ از خیابان پاسداران به یک خیابان فرعی و از آنجا به یک خیابان فرعی‌تر داخل شدم.

 

قبل از آنکه مسجد را ببینم. نیروهایی را دیدم که با لباس کماندویی جلو مسجد ایستاده بودند. می‌خواستم به طرف بخش بانوان مسجد بروم که صدایی مرا به خود خواند:

 

آهای! صبر کن ببینم.

 

و پیش از آنکه سرم را برگردانم صدای دیگری را شنیدم:

 

ولش کن. بگذار برود.

 

و من هرچه گشتم نه صاحب صدای اولی را پید اکردم و نه صاحب صدای دومی را… اما چشم‌های زیادی را دیدم که هر حرکتی را به دقت زیر نظر داشتند و من نیز تحت کنترل این نگاه‌ها بودم… به جز همان چند کماندو همه‌شان لباس شخصی بر تن داشتند. در دست برخی از آن‌ها موبایل بود، چند نفرشان هم بی‌سیم داشتند و تقریبا هیچ کدام تلاشی برای پنهان کردن اسلحه‌هایی که به کمر بسته بودند، نداشتند.

 

از دیدن این همه نیروی انتظامی و امنیتی یکه خوردم و ده‌ها سوال به ذهنم هجوم آورد.

 

این‌ها وابسته به کدام نیروی نظامی و امنیتی هستند؟ برای چه کار به اینجا آمده‌اند؟… آیا به مجلس ترحیم سعید امامی آمده‌اند؟ آیا آمده‌اند که برای او فاتحه بخوانند یا برای برقراری امنیت به اینجا گسیل شده‌اند؟ مگر چه کسی یا کسانی در این مجلس حضور دارند که حفاظت از آن‌ها نیازمند وجود این همه نیروی امنیتی است؟

 

به بخش بانوان داخل شدم و گوشه‌ای را برای نشستن انتخاب کردم. تا که نشستم یک زن جوان با یک سینی خرما به طرفم آمد… و بعد هم شیرینی و نوشیدنی آوردند و چند لحظه بعد یک دختر جوان یک جلد قرآن به دستم داد. آیا منظورش این بود که برای «سعید امامی» قرآن بخوانم؟ آیا باید برای او طلب آمرزش می‌کردم؟

 

دو دختر جوان پانزده- شانزده ساله در کنارم نشسته‌ بودند. در دست هر دوتاشان قرآن بود: ظاهرا گشوده بودند برای خواندن . اما هر دو به نقطه‌ای نامعلوم خیره شده بودند و گویا اصلا یادشان رفته بود که قرآن را برای خواندن باز کرده‌اند. آن‌ها به چه فکر می‌کردند؟ چه نسبتی با سعید امامی داشتند؟

 

سر صحبت را با یکی از آنها که شال مشکی و نازکی بر سر داشت ،باز کردم:

 

شما از بستگان آقای سعید امامی هستید؟

 

بله؟

 

می توانم بپرسم همسرش کدام یکی است؟

 

همان که آن روبرو نشسته و گریه می کند.

 

به روبرویم که نگاه کردم،چند زن را دیدم که به ردیف نشسته بودند و همه هم گریه می کردند.کدام یکی همسر سعید امامی است؟پرسشم را که تکرار کردم ،دقیق تر نشانم دادند.همان بود که بیشتر از دیگران صورتش را با چادر پوشانده بود و بعد هم دخترسعید امامی را نشانم دادند که آنسوتر نشسته بود.یازده سال بیشتر نداشت.پیراهنی سفید پوشیده بود با یک شلوار جین به رنگ سبز.مشغول صحبت با با دختران همسن و سالش بود.شاید هم در حال انجام یک بازی نشسته بود.دختر یازده ساله ی سعید امامی هر از گاهی سر در گوش همسالانش فرو می برد و چیزی می گفت و بعد همه با هم می خندیدند.البته آرام و یواش.آیا فرزند سعید امامی می دانست چه اتفاقی افتاده؟

 

صدای مجری برنامه مرا به خود آورد که از مرگ سعید امامی به عنوان «مرگ مظلومانه و ناباورانه» یاد می‌کرد.

 

و من نمی‌دانم چرا با شنیدن واژه مظلومانه به یاد داریوش و پروانه فروهر افتادم.

 

«فروهر را با ۲۶ ضربه چاقو در طبقه پایین خانه‌اش کشته بودند و پروانه همسرش را دقایقی بعد با ۲۵ ضربه. آنها هر دو بیمار بودند. فروهر از درد پا می‌نالید و چندی پیش تحت یک عمل جراحی قرار گرفته بود و همسر ۶۰ساله‌اش هنگامی که ضربه‌های چاقو را دریافت می‌کرد سخت گرفتار آنفلوآنزا بود.”

 

اما واژه «ناباورانه» بر دلم نشست به راستی مرگ «سعید امامی» را چه کسی «ناباورانه» نیافت؟

 

خبر خودکشی سعید امامی باورش آنقدر سخت بود که بسیاری از شنیدنش شوکه شدند. همه می‌پرسیدند «چگونه متهمی با این درجه از اهمیت و اطلاعات فراوان که محدود به ماجرای قتل‌ها نبوده و می‌توانسته پرده از اسرار بسیاری از مفاسد بردارد. امکان می‌یابد به این سادگی خودکشی کند؟»

 

«کورش فولادی» نماینده مردم خرم‌آباد یکی-دو روز بعد از اعلام خبر این خودکشی گفته بود: «بسیاری از مردم وقتی به سراغ من می‌آیند می‌گویند او را کشته‌اند. نمی‌گویند خودکشی کرده است…»

 

«پرستو فروهر» فرزند داریوش فروهر نیز گفته بود که: «من کاملا از خبر خودکشی کسی که می‌گویند نقش اصلی را در قتل‌های زنجیرهای داشته شوکه شده‌ام. نگرانی ما این است که تمام اطلاعات در مورد پرونده قتل‌ها کاملا مخفی نگه داشته شده…»

 

یک زن از دور به من اشاره کرد که بروم و در کنارش بنشینم. او چه کسی بود که مرا صدا می‌کرد؟ در این جمع که کسی مرا نمی‌شناسد؟ چاره‌ای نبود . بلندشدم و به طرفش رفتم، نزدیک‌تر که شدم شناختمش. او هم خبرنگار بود، خبرنگار یک ماهنامه. خیلی مضطرب بود. گفت: “خیلی می‌ترسم.”

 

از چی؟

 

فهمید‌ه‌اند ما غریبه هستیم. ببین چطور نگاهمان می‌کنند.

 

در یک لحظه سنگینی نگاه‌ها را بر خودم احساس کردم. وصله ناجوری در این جمع بودیم… به جمعیت نگاه کردم: ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر می‌شدند… از نوع روابط می‌شد فهمید فقط تعدادی از این جمع فامیل و بستگان سعید امامی هستند. شاید چیزی در حدود چهل- پنجاه نفر. اما بقیه چطور؟ آیا این‌ها همفکران و دوستان سعید امامی بودند؟در بخش مردان حتما تعداد از این هم بیشتر بود.

 

صدای همکارم رشته افکارم را گسست:

 

نکند این‌ها همان «محفل‌نشینان» باشند… نکند این‌ها عقبه سعید امامی باشند؟

 

«محفل»؟ من این واژه را بارها با ترکیب دیگری شنیده بودم قتل‌های محفلی؟

 

تا به خودم بیایم همکارم را آماده خداحافظی دیدم.گفت :

 

“من خیلی می‌ترسم… می‌خواهم بروم.”

 

در حالی که به طرف در می‌رفت چیزهای دیگری هم گفت اما من کلمات آخرش را خوب نشنیدم.

 

چند دقیقه بیتشر نگذشته بود که زن جوانی در کنارم نشست و پرسید:

 

شما از بستگان حا‌ج‌آقا که نیستید؟

 

حاج‌آقا؟

 

حاج‌آقا امامی را می‌گویم… فامیلشان هستید؟

 

نخیر!

 

شما حاج‌آقا را می‌شناختید؟

 

چه جوابی باید می‌دادم؟ دقایقی قبل دو خانم خبرنگار را از مجلس ختم بیرون کرده بودند، چون فهمیده‌بودند خبرنگارند. دلم نمی‌خواست مرا هم از جلسه بیرون کنند. می‌خواستم تا آخر جلسه باشم.

 

“با شما هستم. شما حاج‌آقا را می‌شناختید؟”

 

زن مصرانه سوالش را تکرار می‌کرد:

 

“شما حاج‌آقا را می‌شناختید؟”

 

بله، من آقای سعید امامی را می‌شناسم.

 

“از دوستان حاج‌آقا بودید؟”

 

من جوابی ندادم و او بلند شد و رفت.

 

من دروغ نگفته بودم .فقط من نبودم که سعید امامی را می‌شناختم. بسیاری از ایرانیان و حتی غیرایرانیان در داخل و خارج کشور او را می‌شناسند. سعی کردم بیوگرافی‌اش را با خود مرور کنم:

 

«… سعید امامی یکی از عاملان اصلی قتل‌های نفرت‌انگیز بود… او چند سال پس از انقلاب در حالی که در آمریکا تحصیل می‌کرد از سوی وزیر اطلاعات (فلاحیان) به ایران دعوت شد و بعدها او را به عنوان معاون امنیتی این وزارتخانه منصوب کرد. شنیده شد که سعید امامی در گردهمایی ائمه جمعه استان تهران که پیش از انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده بود، سه ساعت در مخالفت با آقای خاتمی سخن گفته و از ائمه جمعه خواسته بود علیه وی تبلیغ کنند. سعید امامی در تهیه برنامه‌های هویت نیز که برای تخریب چهره‌های سیاسی و روشنفکر از تلویزیون پخش می‌شد، نقش اساسی داشت و او همان کسی است که آقای خاتمی برکناری‌اش را از مقام معاون امنیتی وزارت اطلاعات به عنوان شرط وزارت برای آقای دری نجف‌آبادی مطرح کرده بود. شرطی که در دوره وزارت ایشان هرگز تحقق نیافت.»

 

* سخنران مجلس که درباره معاد سخنرانی می‌کرد، گفت:” این طور نیست که اگر کسی قتل کند به بهشت نرود، با جلب رضایت و پرداخت دیه می‌تواند حق‌الناس را جبران کند.”

 

همسر سعید امامی در میان هق هق گریه جملاتی را به صورت بریده بریده بیان می کرد:

 

“نمی توانم حرف نزنم…من درد دلم را به چه کسی بگویم؟نمی توانم…”

 

فهیمه دری چه می خواست بگوید؟چه حرفهایی برای گفتن داشت.همچنان گریه می کرد و نام همسرش را صدا می‌زد:«سعید، سعید… نمی‌توانم… نمی‌توانم …»

 

سعید امامی طراح اصلی قتل داریوش و پروانه فروهر بود، کسانی که با نقشه او و دیگرانی که اسمشان برده نشد این دو را کارد آجین کردند و متعاقب آن محمد مختاری و محمدجعفر پوینده را نیز به خون کشیدند. آیا همسر سعید امامی می‌خواهد از فروهرها، مختاری‌ها، پوینده‌ها و شریف‌ها رضایت بگیرد؟

 

آن روز همسر سعید امامی بارها گفت: «نمی‌توانم».

 

منظورش از این نمی‌توانم‌ها چه بود؟آیا می‌خواست بگوید نمی‌توانداز خانواده مقتولان رضایت بگیرد… یا او اصلا به چیزهای دیگری فکر می‌کرد…

 

همان زن جوان دوباره در کنارم نشست و گفت: شما حاج‌آقا را نمی‌شناسید… آقا پسر حاج‌آقا سعید گفته‌‌اند شما خبرنگارید، لطفا جلسه را ترک کنید چون ایشان راضی نیستند شما در این مجلس باشید.

 

حاج‌آقا سعید راضی نیست؟

 

نخیر… آقا پسرشان راضی نیستند.

 

ببخشید پسرشان چند سال دارند؟

 

سیزده سال.

 

او از کجا فهمید که من خبرنگارم… من می‌خواهم با این آقا پسر چند جمله‌ای صحبت کنم…

 

چه می‌خواهی بگویی؟

 

به خودش می‌گویم

 

مطمئنی می‌خواهی با پسرش صحبت کنی؟

 

بله

 

مطمئنی؟ باخودش.؟

 

نفهمیدم چرا بارها این سوال را تکرار کرد، رفت دنبال پسر سعید امامی…

 

سخنران مجلس که یک روحانی به نام «زمانی» بود حالا دیگر در وصف سجایای اخلاقی، تقوا و ایمان سعید امامی سخن می‌گفت…

 

سخنران مجلس از عرفان سعید امامی هم سخن می‌گفت… اشاره‌ای هم به عرفان دکتر چمران کرد… نفهمیدم چرا نام چمران را به میان کشید… درباره کربلا و سالار شهیدان هم حرف‌هایی زد.

 

زن جوانی که رفته بود پسر سعید امامی را بیاورد به من گفت متاسفانه آقا پسر حاج‌آقا را پیدا نکردم.

 

نمی‌دانم چطور شد که سخنران سخنانش را به امام علی(ع) کشاند و گفت: حاج‌آقا سعید عاشق علی(ع) بود… دقایقی بعد هم گفت: حاج‌آقای سعید نماز شبش ترک نمی‌شد.

 

و من همان موقع به یاد سرمقاله‌های روزنامه کیهان افتادم که پس از اعلام خبر خودکشی سعید امامی از او به عنوان جاسوس اسراییل یاد کرده بود.

 

سرمقاله‌نویس کیهان سعید امامی را با کشمیری مقایسه کرده بود که توانسته بود اعتماد فراوانی را به خود جلب کند به طوری که برخی از بزرگان حاضر بودند در نماز به وی اقتدا کنند… سرمقاله‌نویس کیهان او را عضو کلیدی باند مخوفی دانسته بود که در وابستگی‌اش به اسراییل تردیدی، نمی‌توان داشت.

 

سخنران ذکر مصیبت می‌گفت و حاضران در مجلس بر سعید امامی می‌گریستند… وی در پایان از سربازان گمنام امام زمان و برخی از مسوولان که در این مراسم شرکت کرده بودند، تشکر کرد.

 

از مسجد که بیرون آمدم «حسینیان» رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی را دیدم که از قسمت آقایان خارج شد.

 

در بیرون مسجد یک ایستگاه تبلیغاتی دایر شده بود که کتاب‌های مذهبی می‌فروخت. قصد داشتم به طرف ایستگاه تبلیغاتی بروم که سه مرد به طرفم آمدند، هر سه لباس شخصی پوشیده بودند یکی از آن‌ها گفت:

 

کارت شناسایی‌ات را بده ببینم.

 

یکی دیگر از آن‌ها نیز کیفم را گرفت و بازرسی کرد. به اطرافم نگاه کردم در هر سو خبرنگاری را به بازجویی گرفته بودند.

 

در راه بازگشت این پرسش یک لحظه مرا رها نکرد:

 

چهارصد نفری که در مجلس ترحیم سعید امامی حضور داشتند، چه کسانی بودند؟… آن چهارصد نفر همه ذهنم را به خود مشغول کرده بود.

 

یادم آمد که چند روز پیش یک روزنامه صبح نوشته بود: «کسانی که سعید امامی را می‌شناختند وی را سخنوری توانا و ماهر توصیف کرده‌اند… او همواره سعی بر جذب مجموعه‌ای خاص داشت.»

 

به راستی از آن «مجموعه خاص» کسی یا کسانی در میان آن چهارصد نفر نبود؟

لینک نوشته

تعیین تیم حرفه ای! از طرف دولت برای برگزاری مراسم روز دانشجو

 

 

تعیین تیم حرفه ای! از طرف دولت برای برگزاری مراسم روز دانشجو

شنیده شده که دولت تیمی را جهت برگزاری مراسم ۱۶ آذر در دانشگاه ها بسیج کرده است.

وزیر علوم چند روز پیش از برنامه های مختلف این وزارتخانه برای روز دانشجو خبر داد و اعلام کرد دولت قصد دارد جلوی سوء استفاده ضد انقلاب را از مراسم روز دانشجو بگیرد.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر یک تیم حرفه ای تعیین شده توسط دولت قرار است مراسمی را با عنوان روز دانشجو در یکی از دانشگاه های تهران برگزار کنند. آن ها قرار است با فیلمبرداری از این مراسم و بازتاب آن در صداوسیما این گونه القا کنند که دانشجویان حامی سرسخت احمدی نژاد هستند. قرار است از این فیلم در جریان انتخابات ریاست جمهوری نیز استفاده شود.

 

تبدیل دانشگاه به مدرسه: حضور والدین دانشجویان در شورای انضباطی دانشگاه

سید مهدی طیبی دبیر شورای انضباطی دانشجویان وزارت بهداشت از حضور والدین دانشجویان در شورای انضباطی دانشگاه برای کنترل دانشجویان خبر داده و گفت: “بعد از دخالت مستقیم والدین، کنترل هم از طرف دانشگاه و هم از طرف خانواده انجام می شود.”

 

طیبی در مصاحبه خود همچنین به تهدید دانشجویان از همان روزهای اول آغاز دانشگاه اذعان کرده و گفت: “سعی شده در ابتدای ورود دانشجویان نسبت به توجیه آنها در اردوها به صورت شفاهی و کتبی انواع تخلفاتی که معمولاً در محیطهای دانشجویی انجام  می شود را گوشزد کنیم و راههای مقابله با آنها را نیز به دانشجویان آموزش دهیم.”

 

وی افزود: “هشدارهای بازدارنده هم در حد امکان در فضاهای دانشجویی دانشگاههای علوم پزشکی نصب شده است.”

 

دبیر شورای انضباطی دانشجویان وزارت بهداشت با اشاره به شورای انضباطی دانشگاه گفت: ” نکته ای که در مورد عملکرد شورای انضباطی شاخص است موضوع پیشگیری است و در این زمینه فعالیت های جدیدی صورت گرفته است.”

 

وی اضافه کرد: “در اولین قدم به دانشجویان به خصوص دانشجویان جدید الورود اطلاع رسانی انجام گرفته است و به آنها یادآور شده است که گام نهادن در فضایی متفاوت با دبیرستان مشکلات خاص خود را دارد.”

لینک نوشته

عکس هایی که باعث پلمپ یک نگارخانه در تهران شد.

عکس هایی که باعث پلمپ یک نگارخانه در تهران شد.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ایران از تعطیلی نگارخانه “اثر” به دلیل آنچه که به نمایش گذاشتن “آثارمبتذل و مغایر با شئونات اسلامی” خوانده، خبر داده است.

 

محمود شالویی، از مدیران این وزراتخانه روز سه شنبه پنجم آذر، به ایرنا خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی گفت: “بعد از بررسی، بروشوری به دست آمد که در آن تصاویری مغایر با شئونات اسلامی و حتی مقدسات دینی مشاهده می شد. به همین منظور ما نسبت به جمع آوری آثار و پلمپ نگارخانه اقدام کردیم.”

 

نگارخانه اثر میزبان آثاری از پیمان هوشمندزاده هنرمند عکاس ایرانی بود. این نمایشگاه از روز یکشنبه سوم آذر شروع شده بود و قرار بود تا روز سیزدهم آذر ادامه یابد اما با پلمپ نگارخانه، آثار آقای هوشمندزاده فقط دو روز نمایش داده شد.

 

برای مشاهده عکس های پیمان هوشمندزاده به پایین صفحه مراجعه کنید.

 

وزارت ارشاد اعلام کرده است که نگارخانه اثر بخشنامه این وزاتخانه مبنی بر این که قبل از برگزاری نمایشگاه هماهنگی های لازم با این مرکز داشته باشد، تایید و امضا کرده است اما در برگزاری این نمایشگاه به آن عمل نکرد.

 

مدیر کل دفتر هنرهای تجسمی وزارت ارشاد گفت که “متخلفان” مورد پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت.

بخشنامه جدید وزارت ارشاد

 

وزارت ارشاد اخیرا بخشنامه ای صادر کرده که بر اساس آن همه نگارخانه‌ها باید یک هفته پیش از برگزاری هر نمایشگاهی، عکس‌ آثار و یا لوح فشرده (سی دی) آثار را به دفتر امور هنرهای تجسمی این وزارتخانه ارائه کنند.

 

مدیران وزارت ارشاد می گویند که مسئولان نگارخانه اثر، عکس های به نمایش درآمده در این نمایشگاه را برای دریافت مجوز به این وزارتخانه ارائه نکرده بودند.

 

عکس های آقای هوشمندزاده یک روز پیش از پلمپ نگارخانه اثر از روی دیوار نگارخانه پایین آمد و از روز چهارم آذر به دستور دفتر امور هنرهای تجسمی ارشاد، از فعالیت این نگارخانه هم جلوگیری شد.

 

بخشنامه اخیر وزارت ارشاد ایران که نگارخانه ها را ملزم به دریافت مجوز برای نمایشگاه می کند، هرچند اقدامی تازه از سوی این وزارتخانه است اما مطابق قوانین جاری، نگارخانه ها پیش از این هم می بایست مجوز مقام های مسئول را برای آثاری که تصمیم به نمایش آنها را داشتند، کسب می کردند.

ایرادی که وزارت ارشاد به برخی از عکس های این نمایشگاه گرفته، مربوط به تعدادی از عکس ها است که نوشته هایی مذهبی بر شیشه اتومبیل داشته است

 

این قانون از اواخر دهه شصت، همزمان با پایان جنگ ایران و عراق که نمایشگاه های هنرهای تجسمی دوباره آغاز به کار کردند، وجود داشت اما در مقاطعی از جمله در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، که فضایی آزادانه تری برای فعالیت های هنری و فرهنگی وجود داشت، به اجرا در نمی آمد.

 

در زمان مدیریت علیرضا سمیع آذر، در اداره هنرهای تجسمی وزارت ارشاد، این اداره با استناد به اینکه نگارخانه ها یک بار در زمان تاسیس مجوز گرفته اند، کسب مجوز دوباره را برای برگزاری نمایشگاه لازم نمی دید اما در دوره وزارت محمد حسین صفار هرندی، برای از بین رفتن این تفسیر از قانون، وزارت ارشاد طی بخشنامه ای گرفتن مجوز را برای نگارخانه ها الزامی کرد.

 

جلوگیری از فعالیت نگارخانه “اثر” از سوی وزارت ارشاد، به استناد همین بخشنامه بوده است.

“عکس های مبتذل”

 

عکس هایی که از پیمان هوشمندزاده در نگارخانه اثر به نمایش درآمده بود، مجموعه ای از عکس های استودیویی است که آدم هایی را پشت شیشه اتومبیل با برچسب های مختلف نشان می دهد.

 

آقای هوشمندزاده این ایده را از روی اتومبیل هایی که در ایران به وسیله برچسب های رنگی تزئین می شود و گاهی نیز جملاتی قصار و کوتاه بر آن نوشته می شود، گرفته است.

 

ظاهرا ایرادی که وزارت ارشاد به برخی از عکس های این نمایشگاه گرفته، مربوط به تعدادی از عکس ها است که نوشته های مذهبی بر شیشه اتومبیل داشته است.

 

آقای هوشمندزاده از عکاسان مستند ایران است که تاکنون نمایشگاه های متعددی در ایران و خارج از این کشور برپا کرده و بسیاری از عکس های او در نشریات ایرانی و خارجی منتشر شده است.

 

 

n۱.jpg

n۲.jpg

n۳.jpg

n۴.jpg

n۵.jpg

n۶.jpg

n۷.jpg

n۸.jpg

لینک نوشته

زندگینامه داریوش فروهر

تصویر:Forohar.jpg

داریوش فروهر مبارز سیاسی و رهبر حزب ملت ایران بود که همراه با همسرش پروانه اسکندری به قتل رسید.

زندگینامه

داریوش فروهر به سال ۱۳۰۷ در یک خانواده مسلمان در اصفهان [۱] به دنیا آمد. او از ۱۵ سالگی و پس از آشنایی با مصدق، زندگی سیاسی خود را آغاز کرد و در دوران فعالیت سیاسی خود، پیش از انقلاب ایران بیش از ده بار بازداشت و زندانی شد. تجربه ۱۵ سال زندگی در زندان، او را سمبلی از مبارزه ساخت تا آنجا که برخی دوستان وی، زندان را خانه دوم او نامیدند.

داریوش فروهر در آذرماه ۱۳۲۷ و در سن ۲۰ سالگی به عضویت در گروه “مکتب ” درآمد که هسته مرکزی یک گروه سیاسی ملت‌گرا و مبارز بود. گروه مکتب سه سال بعد در یکم آبان ماه ۱۳۳۰ تبدیل به “حزب ملت ایران” شد و داریوش فروهر نیز به عضویت در کمیته موقت رهبری این حزب درآمد. او در هفدهم دی ماه همان سال و در سن ۲۳ سالگی به دبیری حزب ملت ایران انتخاب شد و به واسطه فعالیت‌های سیاسی‌اش پس از کودتای ۲۸ مرداد، برای دستگیری زنده و یا تحویل مرده‌اش جایزه تعیین شد.

در سال ۱۳۳۸ نیز درحالی که در زندان به سر می‌برد ارتشبد هدایت که گویی حامل پیامی از سوی شاه بود، به او توصیه کرد تا برای همیشه از ایران برود. فروهر اما در پاسخ به او گفت که «زندان را به آزادی دور از وطن ترجیح می‌دهم».

در سال ۱۳۳۹ و با تشکیل جبهه ملی دوم، داریوش فروهر اگرچه در زندان بود اما به عضویت در شورای مرکزی این جبهه انتخاب شد. او در آستانه انقلاب ایران نیز با حضور در صف مقدم راه‌پیمایی‌های اعتراضی، اراده خود برای تغییر نظام سلطنتی در ایران را به نمایش گذاشت.

فروهر در نهم آبان ۱۳۵۷ و پس از آزادی آیت‌الله طالقانی از زندان، از مردم خواست تا دستور حکومت نظامی را بشکنند. بدین ترتیب بود که صف عظیمی از مردم در حالی که شاخه‌های گل به دست داشتند، فاصله بازار تا خانه آیت‌الله طالقانی را پیاده پیمودند. داریوش فروهر در همان راهپیمایی طی سخنانی اعلام کرد که «نظام آینده ایران باید با همه‌پرسی تعیین شود». او اما پس از این به زندان رفت و بعد از آزادی در آبان ماه ۱۳۵۷ به عنوان سخنگوی جبهه ملی ایران انتخاب شد.

پس از انقلاب

داریوش فروهر در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ و همزمان با فرار شاه از ایران، برای ملاقات با آیت‌الله خمینی عازم پاریس شد و ۱۶ روز بعد همراه آیت‌الله خمینی به کشور بازگشت. او بلافاصله پس از انقلاب، در ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ درکابینه دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان شرکت کرد و به عنوان “وزیرکار” در دولت موقت ایران مشغول به کار شد. او حقوقی بابت شغل وزارت دریافت نکرد و با استعفای دولت موقت نیز از فعالیت‌های اجرایی فاصله گرفت.

داریوش فروهر همزمان با آغاز پاییز سال ۶۰ به زندان رفت و پنج ماه زندان را نیز در کارنامه سیاسی پس از انقلاب خود به جای گذاشت. بنا به گفته دوستان و همراهان فروهر، این بازداشت پنج ماهه با کاهش ۱۵ کیلویی وزن وی همراه بود. مطابق برخی خبرها، آزادی فروهر به دستور مستقیم آیت‌الله خمینی صورت گرفته بود. چرا که فروهر از سابقه همبندی با مصطفی خمینی فرزند آیت‌الله خمینی در زندان شاه برخوردار بود و گویی شرح همراهی‌های او در زندان به گوش آیت‌الله رسیده بود.

قتل

در پاییز ۱۳۷۷ پروانه و داریوش فروهر از رهبران حزب ملت ایران در خانه خود در شهر تهران طی قتل‌های موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای به قتل رسیدند. شرایط این قتل، فجیع و ددمنشانه گزارش شده‌است.

فیلم مستند قتل داریوش و پروانه فروهر

لینک نوشته

پرستو فروهر: آقای خاتمی هیچ کمک عملی در راستای رسیدگی عادلانه در دادگاه انجام ندادند

کمیته پژوهش انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر در آستانه ی یکم آذرماه ۱۳۷۸ دهمین سالگرد دشنه آجین شدن داریوش و پروانه فروهر، این پرچمداران راستین حاکمیت ملی و دموکراسی در راستای آگاهی نسل نوین دانشجویان و فراموش نشدن قتلهای زنجیرهای متن بازخوانی <<پروژه قتل های زنجیره ای>> و گفتگویی با پرستو فروهر دختر این دو شهید راه آزادی که برای برگزاری مراسم سالگرد به ایران آمده است را آماده کرده است. متن گفتگو با خانم پرستو فروهر در ذیل آمده است. همچنین برای مشاهده متن بازخوانی “پروژه قتل های زنجیره ای” به این لینک می توانید مراجعه کنید.

 

خبرنامه امیرکبیر: خانم پرستو فروهر از ماه آذر و دی ۱۳۷۷ بگویید؟

 

چهارشنبه ۴/۹/۱۳۷۷، بامداد این روز با حضور در دفتر قاضی پرونده، آقای بهمنش، شکایت رسمی خود را در مورد قتل پدر و مادرم نوشتم . در جواب این پرسش که آیا مطلبی دارم که به روشن شدن ماجرا کمک کند، به کنترل دائمی گفتگوها و رفت و آمدها در خانه‌ی پدر و مادرم از سوی وزارت اطلاعات اشاره کردم. هم چنین خواستار پس گرفتن لباس‌هایی که پدر و مادرم هنگام به قتل رسیدن به تن داشته‌اند و پس گرفتن خانه‌مان که در دست نیروهای انتظامی بود، شدم. با هر دو خواسته‌ام مخالفت شد. لباس‌ها را تا امروز پس نداده‌اند. بعد از ظهر این روز به مدت ده دقیقه از خانه‌مان بازدید کردم. حالت عمومی خانه حاکی از بهم خوردگی شدید نبود . پس از آن در پزشکی قانونی پیکر بی‌جان پدر و مادرم به من تحویل شد . آثار کالبد شکافی روی بدن هر دو آنان و روی سر پدرم آشکار بود و هر دو بریدگی‌های بسیاری روی سینه‌هاشان داشتند . چشمان مادرم نیمه باز بود و روی لب‌هایش خون‌مردگی داشت. درخواست گرفتن گزارش پزشک قانونی را کردم که با آن مخالفت شد. در ساعت‌های پایانی شب برادرم آرش وارد تهران شد.

 

پنج‌شنبه ۵/۹/۱۳۷۷، روز تشییع جنازه و خاکسپاری

 

دو تابوت پیچیده در پرچم سه رنگ روی دوش انبوه عزاداران از مسجد فخر تا میدان بهارستان برده شد. نیروهای انتظامی چند بار سعی در متوقف کردن حرکت مردم کردند و تابوت‌ها دوبار به زمین گذاشته شد. اما انبوه عزاداران با شعارهای آزادی‌خواهانه و فریاد نام مصدق و فروهر‌ها تابوت‌ها را تا میدان بهارستان بردند .از این جمعیت که بیش از صدهزار نفرتخمین زده شد، بخش بزرگی ما را تا بهشت زهرا که پدر و مادرم در آنجا به خاک سپرده شدند ، همراهی کردند و عده‌ای در خیابان‌‌های اطراف میدان بهارستان به هنگام پراکنده شدن بازداشت شدند .من و برادرم دوباره درخواست پس گرفتن خانه‌مان را کردیم که رد شد.

frh۲.jpg

 

 

شنبه ۷/۹/۱۳۷۷، برادرم آرش با حضور در اداره‌ی آگاهی شکایت رسمی خود را در مورد قتل پدر و مادرمان نوشت. در پاسخ به این پرسش که آیا مطلبی دارید که به فاش شدن حقیقت کمک کند، او نیز گفت که خانه‌مان ??ساعته تحت کنترل صوتی و تصویری وزارت اطلاعات بوده و استفاده از این منبع را برای ردیابی قاتلین ضروری دانست.

دوباره تقاضای ما را برای پس گرفتن خانه رد شد که این باعث آشفتگی من و برادرم و دیگرانی شد که می‌دانستند دست نوشته‌های پدر و مادرم ، حاصل سالیان سال زندگی مبارزاتی و اندیشه‌ای‌شان در درون این خانه است . گزارش‌های پزشک قانونی به ما داده شد.

 

با این توضیح که این گزارش‌ها ضمیمه‌ای خواهد داشت که هنوز تکمیل نشده است . بر اساس این گزارش‌ها بر پیکر مادرم بیست و چهار بریدگی در ناحیه‌ی سینه ، کبودی در ناحیه‌ی دهان و گلو و بر پیکر پدرم یازده بریدگی در ناحیه‌ی سینه شناسایی شده بود. (گزارش ضمیمه تاکنون به ما داده نشده است .)یکشنبه ۸/۹/۱۳۷۷، ساعت ۹صبح طبق قرار قبلی به دفتر قاضی پرونده مراجعه کردیم . او با نوشتن حکمی اجازه‌ی تحویل خانه را به ما رسما صادر کرد . اما سربازی که مامور رساندن این حکم به کلانتری بود برای طی کردن این فاصله نیم ساعته تا ساعت دو بعد از ظهر تاخیر کرد! و بالاخره ریاست کلانتری به ما گفت دستوری از وزارت کشور دریافت کرده و بر اساس آن تحویل خانه موکول به بعد از نشستی که در همان روز در ساعت ?بعد از ظهر از سوی این وزارت‌خانه ترتیب داده خواهد شد، خواهد بود. همچنین اشاره کرد که به احتمال زیاد پس دادن خانه پس از مراسم ختم در روز دوشنبه ممکن خواهد بود .  اما ما برای گذاشتن گل به خانه‌مان رفتیم و در گفتگو با مامورینی که پشت در پاس می‌دادند، بر ما فاش شد که روز قبل تعداد چند کارتن کاغذ و مدارک توسط مامورین وزارت اطلاعات از خانه‌مان بیرون برده شده است.

 

دوشنبه ۹/۹/۱۳۷۷، مراسم ختم پدر و مادرمان در مسجد فخر برگزار شد . مسجد و خیابان‌های اطراف آن مملو از جمعیت بود. نیروهای انتظامی حضور گسترده‌ای داشتند. اتوبوس‌های خالی که در خیابان‌های اطراف پارک شده بودند، نشان از قصد بازداشت عزاداران را داشتند.

 این مراسم پس از صحبت یوسفی اشکوری و پیام کوتاه من و برادرم، شکلی سیاسی‌تر به خود گرفت و مردم نام آن دو عزیز را با فریاد‌های آزادیخواهانه‌شان درآمیختند. تعداد زیادی از شعاردهندگان کتک خوردند و دستگیر شدند. من و برادرم همراه جمعی از عزاداران برای ادای احترام قصد رفتن به خانه‌مان را داشتیم که با حصاری از سه ردیف نیروهای ضد شورش بر سر دو کوچه‌ی خانه‌مان روبرو شدیم که تنگاتنگ ایستاده بودند و راه عبور به کوچه را بسته بودند.

 

سه شنبه ۱۰/۹/۱۳۷۷، صبح زود من و برادرم به کلانتری مراجعه کردیم. به همراه رئیس و معاون و چند تن از مامورین کلانتری به خانه‌مان رفتیم تا طبق قرار قبلی رسما به ما تحویل داده شود. هنگامی که وارد حیاط شدیم با بی‌سیم از رئیس کلانتری خواسته شد که خانه را تحویل ندهند که او در جواب گفت: “تحویل شد” و به پرسش من که این دستور از طرف کدام مقام بوده ، پاسخی داده نشد. خانه به ما پس داده شد. من و برادرم و چند تن از اقوام و دوستان پدر و مادرم بهت زده در اتاق‌های خانه می‌گشتیم و باور منظره‌ی روبرویمان را نداشتیم. همه چیز درهم ریخته، کاغذها، روزنامه‌ها، کتاب‌ها روی هم تل‌انبار شده، حتا لباس‌های پدر و مادرم دست خورده بود. مامورین انتظامی در مقابل پرسش ما که آیا برای ردیابی قاتلین نیاز به جستجو و به هم ریختن مدارک سیاسی پدرم و مادرمان بوده است، جوابی نداشتند.

 

 یکی از آن‌ها خصوصی به من گفت : آنچه می‌بینید رد پای مامورین وزارت اطلاعات است نه نیروهای انتظامی . بعد از ظهر آن روز نزد قاضی پرونده از وضعیت آشفته‌ی خانه‌مان و مفقود شدن بسیاری از مدارک کتبی پدر و مادرمان از خانه شکایت کردیم . لیستی از آنچه به نظر ما برده شده بود ، نام بردیم و متقابلا درخواست لیست دقیق آنچه برده شده است را کردیم . این لیست تا به امروز به ما داده نشده است . چیزهایی که به طور مسلم از خانه‌ی ما برده شده، یادداشت‌های روزانه‌ ی پدرم ، دفتر شعرهای آخر مادرم ، مجموعه یادداشت‌های پدرم روی مساله‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه ، نوارهای مصاحبه‌هاشان  و دو نوار ویدیویی از نشست‌های سیاسی‌شان ، لیست کامل شماره تلفن‌ها و آدرس‌هاشان می‌باشد که تاکنون تمامی تلاش ما برای پس گرفتنشان به بن‌بست رسیده است .

 

چهارشنبه ۱۱/۹/۱۳۷۷، مراسم روز هفتم بعد ازظهر این روز در خانه‌مان برگزار شد . خانه و کوچه مملو از جمعیت ، رسانه‌های گروهی و نیروهای انتظامی بود . چند نفر با دوربین فیلم برداری در درون خانه و حیاط از چهره‌های مردم یک به یک فیلم برداری می‌کردند . در مقابل اعتراض من و خواسته‌ام که کارت مطبوعاتی‌شان را نشان بدهند ، یکی از آن‌ها برگه‌ی ماموریتش از سوی وزارت اطلاعات برای فیلم برداری از مراسم را نشان داد . همه‌ی آن‌ها را با پشتیبانی مردم از خانه‌مان بیرون کردیم .

 

پس از حدود یکساعت و نیم تجمع گروه‌های حزب‌اللهی در دو سر کوچه ، توهین به میهمانان از سوی آنان اوج گرفت . برای جلوگیری از بی‌حرمتی و خشونت با میهمانان گردهمایی را پایان دادیم . هر روز با تماس تلفنی یا حضوری با قاضی پرونده جویای چگونگی پیشرفت کار وی می‌شدیم ؛ اما بسیاری از سوالات ما با این استدلال که مشابه مساله امنیتی مملکتی است ، بی‌جواب می‌ماند .

 

 پافشاری بر سر گرفتن لیست مدارک و نوشته‌هایی که از خانه‌مان برده شده بود ، گرفتن لباس‌هایی که پدر و مادرمان به هنگام قتلشان به تن داشتند ، تا کنون بی‌فایده بوده است . در هفته‌ی اول دی ماه قاضی پرونده با حضور در خانه‌مان به من گفت که در تحقیقاتش بسیاری از مسائل برایش روشن شده و این دو قتل بی‌شک قتل‌های سیاسی بوده‌اند ؛ اما دلیل و مدارکش را به دلیل مسائل امنیت مملکتی نمی‌تواند بازگو کند ! او به من قول داد پرونده را تا روشن کردن تمامی حقیقت دنبال کند .

 

دو شنبه ۷/۱۰/۱۳۷۷، زاد روز پدرم را در خانه‌مان آئینی به بزرگداشت این فرخنده روز با کاشتن دو سرو به یاد آن دو دلاور بر پا کردیم . آئین با حضور همراهان سیاسی پدر و مادرم ، مردم و نمایندگان مطبوعات داخلی و خارجی برگزار شد . من در سخنانی از آنان خواستم ما را در این دادخواهی تا روشن شدن تمامی حقیقت همراهی کنند و سخنگوی حزب ملت ایران اعلام کرد : این جنایت‌ها بدون اطلاع و همکاری بخش‌هایی از وزارت اطلاعات ناممکن بوده است .

 

پنج‌شنبه ۱۰/۱۰/۱۳۷۷، آئین روز چهلم در مسجد فخرالدوله و مسجد و خیابان‌های اطراف مملو از جمعیت بود  و باز هم حضور گسترده‌ی نیروهای انتظامی و وسائل نقلیه‌شان سعی در ایجاد جو وحشت را نمایان می‌کرد . سخنگوی حزب ملت ایران با بررسی جایگاه ویژه‌ی داریوش و پروانه فروهر در مبارزات رو به اوج آزادیخواهانه ، دوباره اعلام کرد که قتل آنان بدون آگاهی و همکاری وزارت اطلاعات و بدون زمینه‌چینی‌هایی که از سوی بخش‌هایی از حکومت برای ایجاد خشونت و وحشت شده بود ، ناممکن بوده است.

 

تا پایان این مراسم من سخن گفتم و از مردم خواستم تا همراهم به خانه‌مان بیایند و با گذاردن شمع بر قتل‌گاه پدر و مادرم ، یاد آنان را گرامی دارند . نیروهای انتظامی سعی کردند جلو جمعیت را که با دادن شعارهایی آزادی‌خواهانه به سوی خانه‌مان در حرکت بودند ، بگیرند . بسیاری از مردم کتک خوردند ، حتا با استفاده از گاز بی‌حس کننده بسیاری از آنان به درون وسایط نقلیه‌ی دولتی کشانده شدند . اما تا ساعت‌ها بعد از پایان مراسم در مسجد ، مردم گروه‌ گروه برای ادای احترام به داخل حیاط و خانه می‌آمدند ، سرود “ای ایران” را می‌خواندند ، و جای خود را به گروه بعدی می‌دادند . در این روز در تماس با قاضی پرونده آگاه شدم که پرونده رسما به دادسرای نظامی فرستاده شده است . تا روز پایانی اقامتم در ایران هرگونه تلاشم برای تماس با مسئولین این پرونده در این ارگان با شکست رو به رو شد .

 

سه شنبه ۱۱/۱۰/۱۳۷۷، طی اطلاعیه‌ای مبهم وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی اعلام کرد که اعضای این وزارت‌خانه در قتل پدر و مادرمان دست داشته‌اند .

 پنج‌شنبه ۱۷/۱۰/۱۳۷۷، برادرم و من در اطلاعیه‌هایی خواستار نظارت یک گروه حقوقدان ناوابسته‌ی بین المللی بر چند و چون رسیدگی به پرونده‌ی قتل پدر و مادرمان شدیم. از این تاریخ تا کنون ما با برقراری نشست‌های مطبوعاتی ، دیدارها و شرکت در گردهمایی‌ها تلاش می‌کنیم تا هرچه بیشتر پشتیبانی بین‌المللی از حقمان را افزایش دهیم؛ زیرا بر این باور هستیم که تنها با همیاری همه‌ی نیروهای آزادیخواه و به ویژه انعکاس این تلاش‌ها در مطبوعات ، چگونگی فاجعه‌ی قتل پدر و مادرمان و سلسله قتل‌های پس و حتا پیش از آن آشکار خواهد شد.

 

خبرنامه امیرکبیر: خانم فروهر از پرونده قضائی پدر و مادر خود بگویید؟

 

پرونده را به دقت خواندم ؛ برگه‌های اعتراف کارمندان وزارت اطلاعات در باره‌ی چگونگی به قتل رساندن پدر و مادرم را . اما در این برگ‌ها همچنان چرایی این جنایت‌ها و دستور دهندگان آن‌ها پس از دو سال مبهم مانده است . با آن که متهمان پرونده در بازجویی‌هایشان به نقش فرمانبر خود اشاره کرده‌اند ، تحقیقات کافی از دستور دهندگانی که نام برده شده‌اند ، در پرونده موجود نیست .

frh۱.jpg

 

 

    برگ‌های متعددی از تحقیقات انجام شده از پرونده‌ی کنونی حذف شده و پرونده گسست‌های زمانی و معنایی فاحشی پیدا کرده است؛ از جمله حتا یک برگ از بازجویی‌های سعید امامی (اسلامی) که از سوی مقامات رسیدگی کننده به پرونده بارها به عنوان یکی از عوامل اصلی قتل‌های سیاسی پائیز ?? معرفی شده را در پرونده نیافتیم ؛ حتا چگونگی کشف رد پای متهمین که به دستگیری آنان انجامیده در پرونده مشخص نمی‌باشد .

 

    مدارک و دلایلی وجود دارد که نحوه‌ی به قتل رساندن پدر و مادرم ، آنچنان که مجریان قتل‌ها بازگو کرده‌اند را به زیر سوال می‌برد ، اما تحقیق در این باره در پرونده موجود نیست .

    اگر از ابتدا مسئولان پرونده‌ ما را چنین نامحرم نمی‌انگاشتند و به بهانه‌ی دفاع از امنیت ملی ، ما را از حق مسلم خود در خواندن پرونده به هنگام تحقیق محروم نمی‌کردند ، شاید امروز حقایق بیشتری در پرونده نمایان بود .

در برگ‌های پرونده اگر چه بسیارنکته‌ها ناگفته مانده بود ، اما خشونت و رذالتی در کلمات قتل‌ها نهفته بود که نمایانگر ابعاد جنایت است ، نمایانگر سلسله خشونتی است که مجریانش را در شب اول آذرماه  راهی خانه‌ی پدر و مادرم کرد و قلب پاک آنان را که همواره به شوق ایرانی آباد و آزاد می‌تپید ، وحشیانه درید . خون‌بهای راستین آنان افشای تمامی حقیقت است و نابودی این سلسله‌ی خشونت تا آخرین حلقه‌های آن .

 

    بارها تقاضای پس گرفتن لباس‌های پدر و مادرم را که به هنگام قتل بر تن داشته‌اند ، کرده‌ام . بارها به من گفته شده که جزء مدارک ضمیمه‌ی پرونده می‌باشد . اگر این لباس‌ها برای تحقیقات لازم نیستند ، تقاضا دارم به من باز گردانده شوند . هم‌چنین عکس‌های جسد پدر و مادرم و فیلمی که از صحنه‌ی قتل تهیه شده ، در پرونده موجود نیست . این مدارک برای اثبات صحت تحقیقات انجام شده به ویژه در مورد نحوه‌ی پوشش آنان هنگام تحویل جسدها به آمبولانس پزشک قانونی لازم می‌باشند  و من نیز تقاضای مشاهده و داشتن کپی از آن‌ها را دارم . این فیلم و عکس‌ها به هنگام تحویل پرونده به دادستانی نظامی ضمیمه‌ی آن بوده‌ است که در پرونده‌ی مدرک  تحویل ثبت است.

 

    نقایص فراوان پرونده را وکلا اعلام کرده‌اند . که البته با توجه به حجم بسیارزیاد آن بسیار کلی مطرح شده است و با هربار بازخوانی یادداشت‌هایی که به دقت از پرونده برداشته‌ایم ، نکات جدیدی به نظر می‌رسد . از جمله صورت جلسه‌ای به تاریخ تحویل یک قبضه اسلحه به همراه خشاب مربوطه و یک خشاب متفرقه از اداره‌ی کل اطلاعات ناجا که عوامل این اداره در روز کشف قتل از منزل پیدا کرده‌اند و تا این تاریخ در اختیار آنان بوده ، ذکر شده است .  هیچگونه تحقیقاتی در این مورد در پرونده موجود نیست . از جمله تطابق اثر انگشت یا حتا تحقیق این که اسلحه دقیقا در چه مکانی در خانه پیدا شده است.

    اگر چه تحقیق در برخی موارد با گذشت زمان طولانی دشوار می‌باشد ؛ اما دستگاه قضائی مسئول این سهل انگاری‌ها است و بایستی در جهت جبران آن حداکثر کوشش انجام گیرد.

 

    عدم وجود اعترافات سعید امامی در پرونده از سوی قاضی دادگاه نیز به عنوان نقص اعلام شده ، اما هیچ برگی از اعترافات وی ضمیمه‌ی پرونده نشده است . با توجه به گفته‌ی رسمی مقام رسیدگی کننده به پرونده ، در رابطه با نقش سعید امامی در پرونده‌ی قتل‌ها در تاریخ ۳۰/۳/۱۳۷۸که اعلام کرده‌اند : “با توجه به مدارک موجود و اعترافات صریح سعید امامی ، وی هیچ‌گونه راه فراری نداشت و اگر با این اتهامات به دادگاه می‌رفت ، حکم او اعدام بود .”

 

چگونه حذف اعترافات وی را از پرونده می‌توان توجیه کرد و در راستای افشای حقیقت که وظیفه‌ی دادگاه است ، دانست ؟ چگونه پرونده‌ای فاقد اعترافات مهمی که از سوی مقام رسیدگی کننده ، لایق اشد مجازات در رابطه با جرایم موضوع پرونده بوده ، تکمیل شده تلقی شده است ؟

 

ـ متهمان ردیف اول و دوم ادعا دارند که به دستور وزیر وقت اطلاعات این جنایات را انجام داده‌اند و اساس اعترافات آنان بر این مبناست . پس از اعلام نقص و به در خواست دادگاه مبنی بر انجام تحقیقات در این رابطه از وزیر وقت ، ۳ صفحه اظهارات ایشان به پرونده ضمیمه شده که تنها به رد ادعا اکتفا کرده‌اند . آیا این تحقیق کافی است که بر اساس آن با صدور قرار منع تعقیب ، حتا امکان تحقیق بیشتر بکلی مسدود شده است ؟

 

    با حذف مساله‌ی دستور وزیر ، پرونده حتا بسیار مبهم‌تر شده است ؛ زیرا انگیزه‌ی این جنایت‌ها از سوی متهمان به تکرار اجرای دستور وزیر اعلام شده است . حالا با فرض این که دستوری از سوی مقام بالاتر در کار نبوده است پس اینان با چه انگیزه و پشتوانه‌ای چنین جنایت‌های فجیعی را چنین حساب شده و با بکارگیری کادری وسیع انجام داده‌اند ؟ از محتویات پرونده جوابی برای این پرسش نمی‌توان یافت.

 

ـ مصطفی کاظمی در ذیل برگ تمدید قرار بازداشت خود به تاریخ ۱۱/۶/۷۸ نوشته است : “آمریت با سعید امامی است .” در صورتی‌که در بازجویی‌هایی که از وی انجام شده وزیر وقت را آمر معرفی کرده است . این تناقض را چگونه می‌توان توضیح داد .

 

ـ بر اساس بازجویی‌های متهمان ، خلاف‌کاری‌هایی از سوی مرجع رسیدگی کننده صورت گرفته که در نهایت سبب پیچیدگی پرونده شده است . متهمان در بازجویی‌های اولیه تا ماه‌ها خود را با نام مستعار معرفی کرده‌اند .  برخی از آنان ادعا دارند که این عمل را با رضایت و حتا توصیه مسئول بازجویی کننده انجام داده‌اند . اگر فرض را بر دروغ بودن این ادعا بگذاریم ، شاید افراد ناشناخته‌ی رده پائین وزارت اطلاعات می‌توانستند هویت خود را مخفی نگاه دارند ؛ اما این عمل برای افراد شناخته شده‌ای از جمله مصطفی کاظمی و مهرداد عالیخانی چگونه ممکن بوده است ؟ اما از نامبردگان نیز تنها با نام مستعار در پرونده مدارکی وجود دارد ؛ حتا در صورتجلسه‌ی شعبه‌ی دوم دادگاه نظامی یک تهران که به اعتراض آنان مبنی بر صدور قرار بازداشت رسیدگی کرده ، نیز از نام مستعار استفاده کرده‌اند .

 

 این متهمان حتا در بیان نامشان موظف به گفتن واقعیت نشده‌اند . این رویه چگونه توجیه پذیر است ؟ چه تاثیراتی بر روند پیگیری پرونده داشته‌است ؟ چرا در این موارد پیگیری لازم انجام نشده است ؟

 

در مورد چگونگی ورود به خانه‌ی پدر و مادرم و نحوه‌ی به قتل رساندن آن دو ، ابهامات و تناقضات فراوانی وجود دارد که با وجود ذکر ، این نقایص همچنان برطرف نشده‌اند.

 

ـ متهمان مدعی هستند که با دستمال آغشته به مواد بیهوشی پدر و مادرم را بیهوش و سپس به قتل رسانده‌اند. در صورتی که بر اساس گزارش پزشک قانونی در خون آنان آثار مواد بیهوشی کشف نشده است. این نکته می‌تواند ثابت کننده‌ی ساختگی بودن اعترافات متهمان درباره‌ی چگونگی به قتل رساندن پدر و مادرم باشد . چرا هیچ تحقیقی در این باره وجود ندارد ؟

 

ـ پیدا شدن پیراهن آغشته به خون فردی غیر از پدر و مادرم ، سرنگی که حاوی سم و خون پدر و مادرم بوده ، اسلحه‌ای که حتا هیچ تحقیقی در باره‌ی اثر انگشت روی آن انجام نشده ، در محل جنایت همچنان در تناقض با گفته‌های متهمان در باره‌ی چگونگی به قتل رساندن پدر و مادرم باقی مانده است. چرا ؟

 

وظیفه‌ی دستگاه قضایی کشف چگونگی قتل آنان است. چطور به خود اجازه می‌دهند با این استدلال که “در موضوع اتهام تاثیری ندارد” این مطلب را مبهم باقی بگذارند ؟

 

ـ ضمیمه‌ی پرونده‌ی قتل پدر و مادرم تعداد بیش از صد قطعه عکس و یک حلقه نوار ویدئویی از صحنه‌ی جنایت ، پس از کشف به داستانی تحویل شده است . این مدارک مفقود شده‌اند . قاضی دادگاه که عدم وجود این مدارک تصویری را از نواقص پرونده اعلام کرده ، در جواب پرسش من که چرا پس از تکمیل همچنان این مدارک ضمیمه نشده‌اند ، اظهار کرد : “گم شده‌” . چگونه مدارک ضمیمه‌ی پرونده گم می‌شوند ؟ریاست محترم قوه‌ی قضائیه چگونه با این ابهام و تناقض پرونده‌ای کامل اعلام می‌شود ؟

 

با توجه به تمامی این سوالات و بسیاری سئوالات دیگر که محدوده‌ی تنگ کیفرخواست کنونی مجالی برای یافتن پاسخ آنان را مهیا نمی‌کند ، چه امیدی به دادرسی عادلانه باقی است ؟ این سوال‌ها که ذهن دردمند فرزندی پدر کشته ، مادر کشته را می‌ساید ، آیا مهلت پاسخ خواهند یافت ؟

 

خبرنامه امیرکبیر: خانم فروهر برخورد مسئولان پرونده‌ با شما چگونه بود؟

 

بارها و بارها به ایران آمدم ، در راهروهای ساختمان‌های قضایی به صبر نشستم تا پس از مراجعه‌های پیاپی مهلت ملاقات با مسئولان پرونده‌ی قتل آن دو را یافتم . مسئولانی که هر از گاه جای خود را به دیگری می‌دادند ؛ اما همگی سوال‌های ساده‌ی مرا بی جواب می‌گذاشتند و سکوت خود را با “حفظ امنیت ملی” برابر می‌دانستند .    اگر چه با تکیه بر قانون ازهمان ابتدا ما شاکیان خصوصی قتل‌ها و وکلایمان ، حق بررسی پرونده و آگاهی از حقایق کشف شده از قتل عزیزانمان را داشتیم ، اما ازاین حق مسلم خویش محروم گشتیم .

 

    پس از گذشت چند هفته از وقوع قتل‌ها ، پرونده به دادستانی نظامی ارجاع شد و علی‌رغم اعتراض وکلای پرونده به این روند ، دلایل قانونی این ارجاع مسکوت ماند و چنانچه پس از خواندن پرونده دریافتیم ، این روند با تناقض‌هایی همراه بوده که همچنان کل روند دادرسی را به زیر سوال می‌برد . بارها و بارها از زبان مسئولان پرونده ، این وعده را شنیدم که در پی کشف تمامی ابعاد وسیع این جنایت‌ها هستند . وعده‌هایی که در تکرارشان توانایی باور را از من می‌گرفتند تا نزدیک به دو سال پس از قتل پدر و مادرم اعلام شد که پرونده تکمیل شده و برای بررسی در اختیار وکلا قرار خواهد گرفت . من ، خود دوباره به ایران آمدم تا سرانجام در مهلت ده روزه‌ای که برای خواندن پرونده تعیین شده بود ، جوابی برای سوال‌های جانفرسای خویش بیابم.

    پرونده‌ی قتل پدر و مادرم ، نتیجه‌ی تحقیقات طولانی را برگ برک خواندم و با ورق زدن هر برگ با بغضی فروخورده در گلویم دریافتم که بر این پرونده نیز همان رفته است که بر پیکر پدر و مادرم . انگار این پرونده خود نشانه‌ی دیگری از ستم بود و نه راهگشایی به سوی عدالت . در نامه‌ای به ریاست قوه‌ی در تاریخ نوزدهم مهرماه ۱۳۷۹نقایص اساسی پرونده را برشمردم ، با این امید که توجه ایشان تغییری در این روند پدید آورد .

 

 وکلای پرونده در لایحه‌های طولانی ، نقایص را رسما به دادگاه اعلام کردند ؛ حتا قاضی دادگاه که از همان ابتدا مشخص بود تنها در صدد محدود کردن ابعاد وسیع وظیفه‌ی خطیر خویش است ، پرونده را ناقص اعلام کرد . اما پس از گذشت مدت زمان کوتاهی ، پرونده هم چنان با داشتن نقایص اساسی پیشینش آماده‌ی دادرسی اعلام شد .    من ، خود دوباره به ایران آمدم تا آنچه را که از وکیل خانواده‌مان شنیده بودم ، به چشم ببینم . پس از خواندن آنچه به پرونده اضافه شده بود ـ که نه تنها از ابهامات نمی‌کاست بلکه بر آنان می‌افزود ـ سعی کردم سوالات خویش را از قاضی دادگاه بپرسم که حاضر نبود حتا چند دقیقه‌ای از وقت خویش را به جوابگویی صرف کند .

 

    دوباره در نامه‌ای به تاریخ بیست و هفتم آذرماه ۱۳۷۹برای ریاست قوه‌ی قضائیه ، وضعیت پرونده و سوال‌های بی‌جواب خویش را نوشتم و تقاضای دیدار ایشان را برای ادای توضیحات بیشتر کردم ؛ بی‌آن که حتا پاسخی دریافت کنم . در چنین  شرایطی که دادگاه تنها انگار در جهت سلب مسئولیت دستگاه قضائی از خویش تشکیل می‌شد ، و با توجه به محدوده‌ی تنگ کیفرخواست صادره ، هیچ امیدی به کشف تمامی حقیقت از سوی دادگاه باقی نبود . برای ما بازماندگان قربانیان قتل‌های سیاسی پائیز ۱۳۷۷راه‌کاری نماند جز عدم قبول صلاحیت چنین دادگاهی و اعلام رسمی عدم شرکت در چنین نمایش تلخی که نه تنها مرهمی بر زخم‌های ما نبود ؛ بلکه انگار تمامی تلاش صادقانه و صبورانه‌ی ما در راستای دادخواهی را به سخره می‌گرفت .

 

      دادگاه پشت درهای بسته تشکیل شد و قاضی دادگاه سرانجام تنها برای جبران عدم قاطعیت خویش در کشف حقیقت رای‌هایی صادر کرد با ظاهری قاطعانه که در میان آنان برای سه تن از مجریان قتل‌ها حکم مرگ صادر شده بود . تلخ‌تر آن‌که مسئولیت اجرای احکام بی‌پایه‌ی خویش را نیز بر شانه‌های دردمند فرزندان و همسران و مادر و پدر مقتولان نهاد .    به حقیقت قسم که در هیچ یک از لحظه‌های دشواری که در راهروها و اتاق‌های دستگاه قضائی گذرانده‌ام ، انتقام‌جویی انگیزه‌ی من نبوده است و هیچ‌گاه خون پاک پدر و مادرم را در کفه‌ی ترازویی ننهاده و نخواهم نهاد .    آنچه از ابتدا انگیزه‌ی بازماندگان قربانیان قتل‌های سیاسی پائیز ۱۳۷۷بوده است و برابر با خواست عمومی مردم است ، آشکار شدن حقیقت می‌باشد ، اجرای عدالت است و نه انتقام از ماموران خشک اندیشی که به اعتراف خویش اجرای دستور کرده‌اند ؛ مامورانی که اگر چه شاید از مدت‌ها پیش مسئولیت سنگین انسان بودن را بر زمین نهاده‌اند ، اما هیچ‌گاه به تنهایی گناه پا گرفتن و طرح‌ریزی و اجرای چنین جنایت‌های ضد بشری را بر دوش نمی‌کشند .

 

خبرنامه امیرکبیر: خانم فروهر برحورد اصلاح طلب ها و شخص آقای حاتمی چگونه بود و چه کمکی در راه رسیدگی به پرونده برای شما انجام دادند؟

 

احزاب اصلاحطلب این پرونده را چماقی کردند تا به جناح مقابل ضربه بزنند و تا جایی پیش رفتند که دچار خطر نشوند و آقای خاتمی هم تنها برای من پیام تسلیت فرستادند و هیچ کمک عملی در راستای رسیدگی عادلانه در دادگاه انجام ندادند.

 

در پایان خبرنامه امیرکبیر از خانم پرستو فروهر برای گفتگو با کمیته پژوهش انجمن اسلامی پلی تکنیک تشکر می کند.

 

frhr۳.jpg

لینک نوشته

زندگينامه زنده ياد پروانه اسکندری (فروهر)

زندگينامه زنده ياد پروانه اسکندری (فروهر) 
        


یك روز،
شاید، یك روز،
همراه پرواز پرستوی عاشقی
واژه لبخند به سرزمینِ سوخته من بازگردد
امید، كوبه در را بفشارد
و سپیدی جای تمامی اینِ سیاهی ها را پر كند
آن روز بر مردگان نیز
سیاه نخواهم پوشید
حتی بر عزیزترنیشان1

پروانه اسكندری در سال 1317 در تهران چشم به جهان گشود. پدرش مردی آزادیخواه بود كه طعم زندان را در مخالفت با رضاشاه چشیده و مادرش زن روشنفكری كه همواره در گوش جان فرزندانش شعر آزادی می سرود. همان حس شاعرانگی به ودیعه نهاده شده در جان پروانه و بعدها پرستو كه بذر افشاند وبه گل نشست.

پروانه از همان دوران كودكی به واسطه فضای خانوادگی با مسائل سیاسی آشنا گردید. و در تاثیر پذیری از آن پس زمینه ها، در دوران دانش آموزی، به طرفداری از جنبش ملی شدن صنعت نفت پرداخت. دستگیری و حتی اخراج، ماحصل مشاركت او در خروش دانش آموزی بود. این علاقه مندی موجبات همكاری او را با انجمن آناهیتا كه سازمان همگام حزب ملت ایران بود، فراهم آورد.

با اتمام دوران دبیرستان و بعد از قبولی در دانشگاه تهران به تحصیل در رشته علوم اجتماعی پرداخت. مقطع دانشگاه فراز مهمی بود كه او را در یك ارتباط نزدیك و فعال با جنبش ملی ایران قرار داد. او در بطن این جنبش پرورش یافته و به زودی به یكی از فعال ترینِ زنان آن تبدیل شد.
درتاریخ زندگانی سیاسی پروانه چند واقعه برجسته به چشم می خورد:

الف ــ قبل از انقلاب 57

1- بازداشت های مكرر به مناسبت های مختلف از جمله در 16 آذر 1338 ، در بهمن ماه 1339 به واسطه ایراد یك سخنرانی در اعتراض به نبود آزادی در دانشگاه و مجدداً در جریان تلاش برای سیاسی نمودن حركت اعتراضی فرهنگیان و……..

2- شكستن سكوت 8 ساله حكومت كودتا در 16 آذر 1339 در محوطه دانشگاه تهران با دعوت از دانشجویان جهت گرامی داشت یاد شهدای 16 آذر 1332 . از جمله شاهدان و حاضران در صحنه آن روز از دكتر حسن حبیبی و ابوالحسن بنی صدر نام برده شده است.

3-ازدواج با داریوش فروهر رهبر حزب ملت ایران كه طبیعتاً او را از زمینه مناسب تری برای رشد و پرورش توانمندی های مبارزاتی برخوردار می ساخت. ازدواجی ساده وسیاسی. خطبه عقد توسط آیت الله سیدرضا زنجانی چهره برجسته مدافع نهضت ملی قرائت شده و مراسم بدون حضور حتی یكی از اعضاء خانواده در جمع كوچكی از فعالان ملی و میهنی صورت می پذیرد. پرستو و آرش حاصل این پیمان مشترك می باشند.

4- دیدار با علی امینی نخست وزیر وقت به همراه 4 دانشجوی منتخب دیگر، جهت اعلام اعتراض نمایندگان جنبش دانشجویی نسبت به رفتار غیر انسانی حكومت با مردم و دانشجویان.
5- راهیابی به كنگره جبهه ملی دوم به همراه «همادارابی» . این نخستین بار است كه در میان احزاب ملی دو زن امكان آن را می یابند كه در این سطح از مشاركت سیاسی حضور داشته باشند. حضور زنان در آن مقطع بسیار بحث برانگیز بوده كه با مخالفت برخی نمایندگان حوزه ها نیز مواجه می گردد. اما حمایت آیت الله طالقانی و دكتر صدیقی از ضرورت حضور زنان در تمامی مناسبات راه را بر اعتراضات می بندد.

6- عضو شورای تحریریه نشریات حزب ملت ایران و خبرنامه جبهه ملی به واسطه برخورداری از توانایی تحلیل گری، نوشتاری و سازمان دهی. نگارش بسیاری از اعلامیه ها ونامه های سرگشاده این مقطع از تاریخ جبهه ملی را به او نسبت داده اند.

7- مشاركت در پیروزی انقلاب 57. انقلاب برای پروانه به منزله پایان سیاهی و به سرآمدن روزهای ستم و بیداد پس از مرداد 32 تصور می شد .

ب ــ بعد از انقلاب 57

1- بر عهده گرفتن مسئولیت انتشار روزنامه جبهه ملی ایران تا زمان توقیف.

2- اعلام كاندیداتوری برای انتخابات دوره نخست مجلس شورای ملی در بعد از انقلاب

3- تصفیه از شغل دبیری در آموزش و پرورش به دلیل فعالیتهای سیاسی و سپس در بعد از گذشت چند سال، بازنشسته گردیدن اجباری.

4- شركت در هفتمینِ كنفرانس بینِ المللی بنیاد پژوهش های زنان ایران در تیرماه 1375 در سیاتل آمریكا، او با طرح آن كه باید ریشه های تصمیم های زن ستیزانه را در فرهنگ ناگفته و نانوشته ی جامعه ها جستجو و با اهرم های مناسب اجتماعی در جهت فاش سازی و عقب راندن آن تلاش كرد، از زنان ایران می خواهد تا گلایه هایشان را از تمامی مردان جامعه شان برای زمانی دیگر گذارده تا با یاری هم از ورطه سخت تاریخی ای كه در آن قرار دارند، به سلامت و سربلند عبور نمایند.

5- ترور در 1 آذر 1377 كه بر اثر آن به شهادت رسید و به حیات فیزیكی اش خاتمه داده شد.
 پرستو فروهر با استناد به پرونده وی می گوید:

«قاتلین اعتراف كرده كه دستان او را از پشت گرفته و گلو ودهانش را فشرده و بارها و بارها بر تنش دشنه وارد كرده اند. 25 ضربه چاقو!» . میزان ددمنشی روی داده به حدی بود كه هیچیك از یاران پروانه و داریوش را توان آن نبود كه دیده بر پیكر چاك چاك شده پروانه بگشاید.

پروانه اسكندری از ویژگی هایی به لحاظ شخصیتی برخودار بود كه دانستن آن برای هر مرد وزن جامعه ما می تواند آموزنده باشد.

او به اهداف و آرمانهایش اعتقادی راسخ داشت و همه چیز زندگانی اش را در پرتو آن و به خاطر آن می دانست. در راه نیل به آن نیز بسیار قوی و سترگ اقدام می كرد. اوبه یمن نظام مرد سالارانه ازنوع رنجهایی از نوع رنجهای زنان هم جنس خود نیز بهره مند گردیده بود.

عشق به میهن و رهایی مردمان آن از جور ظلم وستم، وجود او را هماره از خود مشتعل می ساخت. در این راه نه تنها هیچگاه مانعی برسر راه اهداف همسر ایجاد ننمود كه همواره حامی، یار، راهنما، همكار و همرزم همسر و دوستانش به شمار می رفت. به اعتراف دوستانش او با قلم، بیان، فهم و درایت و شجاعتش به تمامی اطرافیان خود برای تداوم راه انرژی مثبت تزریق می كرد.
با هیچ وسیله و وعده و وعیدی برای دست برداشتن از اهدافش تطمیع نمی شد. همواره در فكر مردم محروم و تلاش در جهت بهبودی وضعیت آنها بود. بارها به افراد متمول مراجعه و با تهیه امكانات به سراغ جنوبی ترین نقاط تهران رفته و برای بچه های آن مناطق لباس و وسیله تهیه می كرد.

با دشمنان وطن و مردم بسیار شقی و با مردم بسیار مهربان و رئوف بود. از سطح زندگانی آبرومندانه ولی ساده و بدون تشریفات برخوردار بود و از حداقل مادیات در پوشش، وسایل زندگی و آرایش.

ارادت بسیار به رهبر نهضت ملی دكتر محمد مصدق و دكتر حسین فاطمی داشت. و همواره مصدق را پدر و پیشوا خطاب می كردروزها و ماه های متمادی در زمانی كه رهبر نهضت ملی در بستر بیماری قرار داشت بر بالین وی به پرستاری از او مشغول بود. چون پروانه ای برگرد معشوق. می گویند تا 2 سال در بعد از مرگ دكتر مصدق جامه سیاه از تن خارج نكرد. او به آرایش و آراستنهای زنانه به آن گونه كه در جامعه زنان رواج دارد، اعتقاد نداشت اما بعد از مرگ مصدق هیچ گاه برخود آرایش نگرفت.

شجاعت و بی باكی او زبانزد همگان بود. به گفته حسین شاه حسینی مقاومت بزرگ داریوش فروهر در طی سالهای بسیار زندان به واسطه پشت صحنه مقاومت شجاعانه پروانه بود.
جنسیت در اندیشه او جایگاهی نداشت و مبارزه برای او به مردانه و زنانه تقسیم نشده بود. از همین زاویه دید به گفته آقای خسروسیف همواره با تشكیل بخش زنان در حزب ملت ایران مخالفت می كرد.

ساده، بی ریا و صادق در اعتقاد، گفتار و رفتار بود و هرگز حاضر نبود بنابه هر مصلحتی آن چیزی را از خود به نمایش بگذارد كه به آن اعتقادی ندارد. او همان گونه كه بود، خود را در معرض فهم و قضاوت و برخورد دیگران قرار می داد. در 19 آبان 1377 یعنی 11 روز قبل از ترورش در مراسمی كه به مناسبت چهل و چهارمین سالگرد شهادت دكتر حسین فاطمی برگزار شده شركت نموده و در سخنرانی اش چنین می سراید:

«آنگاه كه انسانی به بهای زندگانی خویش، حقیقت زمان را واقعیت بخشید، دیگر مرگ سرچشمه عدم نیست. جویباری است كه در دیگران جریان می یابد. …. مرگ او را جهان برنمی تابد و رهایی كُشنده او از نفرت و بدنامی محال است. … مرگ امری گریز ناپذیر است كه باید با سربلندی آن را به زانو در آورد و خود چنین كرد«

و پروانه نیز خود بر مبنای این منطق عشق چنین سوخت»

روانش شاد
و
خاطره اش ازلی باد!

پی نویس :
1-ر.ك به برگزیده اشعار پروانه فروهر تحت عنوان «شاید یك روز» به كوشش علی دهباشی ــ ص 202

منبع : ماهنامه نامه

سخنان پروانه اسکندری (فروهر) در هفتمين کنفرانس بين المللی سالانه بنياد پژوهش های زنان ايران در واشنتگتن .


هفتمين کنفرانس بين المللی سالانه بنياد پژوهش های زنان ايران پيرامون "زن ايرانی و حقوق بشر" روز جمعه بيست وچهارم خرداد ماه برابر با چهاردهم ژوئيه در شهر سياتل در دانشگاه واشنگتن با حضور صدها تن زنان و مردان ايرانی که از سراسر جهان در آن شرکت داشتند و نيز شماری چهره های سر شناس غير ايرانی از جمله موريس کوپيتورن فرستاده ويژه حقوق بشر سازمان ملل متحدبه جمهوری اسلامی ايران تشکيل گرديد.


در اين کنفرانس که به مدت سه روز طول کشيد نماينده آمريکائی سازمان برون مرزی و دو تن از اعضای برجسته حزب ملت ايران نيز حضور داشتند.


خانم پروانه فروهر در بيست وپنجم خرداد ماه سخنرانی تحت عنوان "راه رسيدن به همبود انسانی " ايراد کردندکه بخش کوتاهی از آن را در زير مياوريم :


...نام انسان برازنده کسی است که در برابر خود و در برابر همه دلواپسی هائی که در جهان

آشفته و آن ميهن شور بخت ماست خود را مسئول بداند. به الزام و تعهدهای انسانی سرشتی مطلق و قطعی دهد و آزادی را جز در بقای عينی آن ، آنهم برای همه ، تصور ننمايد و رسالت مساوی زن و مردرا که مبتنی بر يک ساخت ذاتی و مستقل از جنسيت است، باور دارد و جز با خيز گرفتن به سوی آينده ای به غايت باز و آزاد توجيه ديگری برای هستی نشناسد.


با دريغ ضابطه های اسلامی زن را نا تمام تر از مرد ميداند و در نتيجه از نظر عاطفی ، مدنی ، اجتماعی و سياسی با او رفتار متفاوت دارد.


زن هم به عنوان يک شهروند و هم در خانواده جايگاهی فروتر از مرد دارد. با چنين بينشی زن به عنوان وجودی انسانی به کمال مرد نرسيده و وابسته به اوست .


اين استنباط و رفتار متفاوت برغم ويژگيهای ملی در کليات و اساس در جامعه های ديگر حتی در مرحله رشد اجتماعی يکسان نيست .


برغم اينها زن چون مرد موجودی است انسانی و هر موجودی انسانی همواره فردی مستقل و متمايز است .


باری آنچه به وجهی يگانه موقعيت زن ايرانی را در زمان کنونی تعريف می کند اينستکه او با همه آنکه مانند هر موجودی انسانی يک آزاده واقعی است خويشتن را در ميهنی شور بخت کشف می کند که در آن همه زنان و مردان در چارچوبی بسته و جوی سنگين ، آينده ای مبهم و دلواپسی آور را انتظار می کشند. در چنين شرايطی چگونه ميتوان شاد کامی ، ناوابستگی و آزادی را بازيافت ؟

انديشه بر سو گنامه وطن و ضرورت دستيابی به رهيافت های خرد گرايانه و نياز به مددگيری از همت و غيرت ملت ، چنان زمان بر ما تنگ کرده که فرصت پيش آمده را برغم سنگينی سهمگينی که وظيفه زن بودن بر شانه هايم مينهد برای دست ياری دراز کردن به همه ، زن و مرد ايرانی را در برون و درون سرزمينم به نجات ميهن فراخواندن واداشته تا بارگ رگم فرياد بر آورم ايران روزگار تلخ و سختی را ميگذراند، مغاک تيره ای بر هستی ملی ما کام گشوده ، تنهايش نگذاريم ، توانهايمان را در هم آميزيم . از خويشتن و همه ستم هايی که بر ما رفته بگذريم تا از اين ورطه سخت تاريخی بار ديگر سر بلند بدر آئيم .


بيائيد همه گلايه هايمان را از مردان - پدران - همسران و پسرانمان که در درازی پيکارهای ويژه مان ما را ياری ندادند يا شمار آنها که همراهی مان کردند بسيار اندک بود برای زمان ديگر بگذاريم که ميهنمان ، هويتمان ، نيا خاک ورجاوندمان ، گهواره وگورمان از ستم رها گردد.
 

لینک نوشته

براي ديدن وبلاگ اصلي به پیوند های درون وبلاگ مراجعه كنيد.
اين وبلاگ فقط آرشيو وبلاگ اصلي مي باشد.

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
بهمن 1386

پیوندها
وبلاگ اصلي
:: طراح قالب ::