تبليغاتX
آرشیو وبلاگ ... برای آزادی ایران ...
آرشیو وبلاگ ... برای آزادی ایران ...
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
عصبانیت چماقدار پیشین از حضور دانشجویان منتقد در جلسه سخنرانی وی در دانشگاه خواجه نصیر

 عصبانیت چماقدار پیشین از حضور دانشجویان منتقد در جلسه سخنرانی وی در دانشگاه خواجه نصیر

به دعوت بسیج دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی، عصر دیروز جلسه سخنرانی با عنوان «اصولگرایی اما کدام اصول؟» با حضور رحیم پورازغدی در دانشکده برق دانشگاه خواجه نصیر برگزار شد.

 

هر چند که قبل از شروع برنامه، سالن سخنرانی توسط بسیجیان، که عمدتا از دانشگاه های دیگر بودند اشغال شده بود، اما تعدادی از دانشجویان منتقد توانستند در این جلسه حضور پیدا کرده و با بالا بردن پلاکاردهایی اعتراض خود را نسبت به سخنرانی نامبرده در این دانشگاه اعلام کنند.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر رحیم پور که پس از مشاهده ی شعار های نوشته شده بر روی پلاکار ها کنترل خود را از دست داده بود، با عصبانیت به فحاشی علیه دانشجویان منتقد پرداخته و آنان را به گروه های خارج از کشور منتصب کرد. شدت عصبانیت وی به حدی بود که حدودا نیمی از وقت برنامه را به پرخاش و اهانت به دانشجویان مغترض پرداخت و از موضوع سخنرانی خود خارج شد.

 

وی گفت قبل از برنامه به او خبر داده اند که عده ای از دانشجویان به مخالفت با وی برمی خیزند و دانشجویانی که علیه وی شعار می دادند را یک مشت دانشجو ی اغتشاش گر نامید که در دانشگاه های مختلف به بر هم زدن برنامه های سخنرانی وی می پردازند. این در حالی بود که تمامی دانشجویان معترض از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر بوده اند و حتی عده ای دانشجویان حامی بسیج از دانشگاه تربیت مدرس به این سخنرانی آورده شوده بودند.

 

رحیم پور ازغدی با “ابله” خواندن دانشجویان این عمل آنها را نشان از نادانی و حماقت آنان دانست. وی که توان پاسخگویی به سوالات دانشجویان را نداشت آنان را تهدید کرد که با قلدری از جلسه بیرون خواهد کرد و در پاسخ به  یکی از دانشجویان که پلاکارد “اصولگرایی یا استالینیسم؟ ” را در دست داشت گفت کاری نکنید که بگویم به زور شما را از جلسه بیرون کنند.

 

رحیم پور ازغدی که خود از اعضای با سابقه شورای عالی انقلاب فرهنگی است در پاسخ به انتقاد دانشجویان از عملکرد این شورا در اخراج اساتید و دانشجویان دگر اندیش عملکرد این شورا را قابل قبول دانست و با انتقاد از شعار استقلال دانشگاه گفت استقلال خوب است ولی نه استقلالی که منجر به تصمیم گیری مسائل داخلی دانشگاه توسط اساتید و دانشجویان گردد. وی این نوع استقلال را باعث اغتشاش در دانشگاه ها دانست.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر وی همچنین در جواب سوال دانشجویان در مورد بازداشت دانشجویان گفت که این مسئله مورد انتقاد بنده نیز هست ولی مسئولین قوه ی قضاییه باید در این گونه موارد پاسخگو باشند و شورای عالی انقلاب فرهنگی در این زمینه اختیاری ندارد!

 

لازم به ذکر است رحیم پور ازغدی از جمله نیروهای سابق گروه فشار و انصار حزب الله بود که در سال های گذشته جلسات سخنرانی دکتر سروش را به هم می زد. اما اکنون به مدد امکانات صداوسیما و بودجه های کلان سعی می شود از این چماقدار یک نظریه پرداز بسازند. به نظر می رسد شدت عصبانیت او نیز به این خاطر بوده است که دانشجویان ظاهر عمیق نمای او را زیر سوال برده اند.

 

رحیم پور ازغدی و رسانه های وابسته به اصولگرا از شدت عصبانیت بار دیگر سناریوی نخ نما شده «پروژه به آشوب کشیدن دانشگاه ها توسط دفتر تحکیم وحدت» را تکرار کردند و با انتساب اتهامات واهی به این تشکل دانشجویی در صدد مرعوب کردن دانشجویان برآمده اند. روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت در همین خصوص اطلاعیه ای صادر کرده است.

لینک نوشته

اسماعیل افتخارى، یکی از متجاوزین به دختران و زنان و رییس گروه ضربت منطقه ۱۲ کمیته انقلاب، برای حسن ر

اسماعیل افتخارى، یکی از متجاوزین به دختران و زنان و رییس گروه ضربت منطقه ۱۲ کمیته انقلاب، برای حسن رفتار آزاد شد.

زندان گوهردشت کرج؛ درهاى زندان باز مى شود و یک زندانى پا به خیابان مى گذارد و نفس راحتى مى کشد، آزاد آزاد.

 

او کسى نیست جز «اسماعیل افتخارى»، معروف به «اسمال تیغ کش» یا «اسمال تیغ زن»؛ همان کسى که به نوشته روزنامه ایران، برگزارى نخستین جلسه محاکمه اش خبر ساز شد.

 

در آن جلسه دادگاه، یعنى نه سال پیش، عنوان شد که اسماعیل افتخارى، زمانى رییس گروه ضربت منطقه ۱۲ کمیته انقلاب اسلامى بوده است و بعدها با معرفى خود به عنوان معاون وزیر اطلاعات و با تکیه بر پیشینه اى که از کار در دستگاه هاى امنیتى و انتظامى جمهورى اسلامى داشته، سال ها توانسته است به کارهایی مانند ربودن دختران و زنان، تجاوز به ربوده شدگان و همچنین باج گیرى از مغازه داران محله هاى گوناگون تهران دست بزند.

 

آن روزها گفته مى شد که اسمال تیغ کش محکوم به اعدام خواهد شد، اما چنین نشد و تنها به هشت سال زندان محکوم شد.

 

او به خاطر «حسن رفتار در زندان»، شایسته برخوردارى از مرخصى هاى پى در پى شناخته شد و در آخرین بار هم گفته مى شد که این زندانى چون از مرخصى هاى استحقاقى خود استفاده نکرده است، حق دارد زودتر از زندان آزاد شود. او روز دوشنبه، هشتم مهرماه ۱۳۸۷ آزاد شد.

 

«حسن رفتار» در زندان از نگاه چه کسى؟ مسوولان زندان یا زندانیان هم دوره اش؟

 

زندانیان هم دوره اش این را نمى گویند، بلکه مى گویند که او با همدستى نیروهاى امنیتى، با زندانیان سیاسى درگیر مى شد تا بر آنان فشار روحى و روانى وارد آورد.

 

على افشارى، از چهره هاى شناخته شده جنبش دانشجویی در سال هاى دهه ۷۰ و از زندانیان سیاسى پیشین، در این رابطه به رادیو فردا مى گوید: «هنگامى که در اسفندماه سال ۱۳۸۰ به زندان اوین منتقل شدم، با آقاى اسماعیل افتخارى معروف به اسمال تیغ زن، مدت دو سال هم بند بودم. در آن زمان مى گفتند که او اتهامات گسترده اى از قبیل قتل، سرقت مسلحانه، آدم ربایی و تجاوز به عنف دارد. زمزمه اى وجود داشت مبنى بر این که در کیفر خواستى که وزارت اطلاعات به عنوان شاکى اصلى مطرح کرده، درخواست اعدام او مطرح شده است.»

 

وى مى افزاید: «اسمال تیغ زن در آن ایام وجهه مسلمانى به خود گرفته بود و مرتب در نمازخانه بند حاضر بود ولى در همان ایام به شکل مخفیانه علیه زندانیان سیاسى فعالیت مى کرد و علیه آنان گزارش مى داد. به همین دلیل، ابتداى حضورم در زندان اوین درگیرى بین ما رخ داد. او در آن دوران به عنوان بخشى از زندانیانى بود که از سوى نهاد حفاظت اطلاعات زندان، براى اعمال فشار و آزار زندانیان سیاسى فعالیت کرده و نوعى زندان در زندان ایجاد مى کردند. بعدها پس از رفتن من، برخوردهاى او با ناصر زرافشان حالت علنى پیدا کرده بود.»

 

همچنین على افشارى به این نکته اشاره مى کند که اسمال تیغ زن در زندان به شدت فرد منفورى بوده است و زندانیان اکراه داشتند که با او هم بند شوند .

 

ناصر زرافشان، وکیل پرونده قتل هاى سیاسى موسوم به قتل هاى زنجیره اى که در جریان پیگیرى هایش براى روشن شدن زوایاى تاریک این پرونده، متهم به افشاى اسرار دولتى شد و پنج سال را در زندان گذراند، مى گوید که در زندان از سوى اسماعیل افتخارى یا همان اسمال تیغ زن و گروه او تهدید به قتل شده بود.

 

وی اظهار داشت: «او تیمى از محکومان پرسنل پلیس و اطلاعات داشت که به دلیل ارتکاب جرایم مختلف زندانى بودند و بارها توطئه کردند. من در تحقیقات ایستادگى کردم و بسیارى از مسایل بر ملا شد و کار بالا گرفت؛ آن ها قصد قتل من را داشتند.»

 

آقای زرافشان می گوید: «این افراد گروهى را در زندان درست کرده بودند. به دست آوردن بهانه براى درگیرى نیز کار ساده اى بود. این مساله افترا نیست بلکه در آن دوران تبدیل به پرونده شد.»

 

ناصر زرافشان، وکیل پرونده قتل هاى سیاسى موسوم به قتل هاى زنجیره اى که در جریان پیگیرى هایش براى روشن شدن زوایاى تاریک این پرونده، متهم به افشاى اسرار دولتى شد و پنج سال را در زندان گذراند، مى گوید که در زندان از سوى اسماعیل افتخارى یا همان اسمال تیغ زن و گروه او تهدید به قتل شده بود.

 

آیا اسمال تیغ کش یا امثال او نباید از زندان آزاد شوند؟

 

سایت خبرى «تابناک» نزدیک به محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و عضو کنونى مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مطلبى آورده است: «این فرد شرور سابقه دار، در منطقه پونک تهران و در کنار یکى از بزرگ راه ها، باغ ها و زمین هاى سرسبز منطقه را به تملک خود درآورده است و مى خواهد دست به ساخت و ساز مجتمع هاى برگ مسکونى، تجارى و تفریحى بزند.»

 

آزادى اسماعیل افتخارى در میان روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان ایرانى نیز واکنش هاى بسیارى را برانگیخته است.

 

سعید جبارى، روزنامه نگار، در وبلاگ شخصى اش که «نویسه» نام دارد، به مناسبت آزادى اسماعیل افتخارى از زندان خاطره اى را نقل کرده است که به شکایت اسماعیل افتخارى از روزنامه ایران و جلسه دادگاه مطبوعات در شش سال پیش باز مى گردد.

 

این وبلاگ نویس آورده است: «جناب آقاى افتخارى با فریادى بلند شکایتش از روزنامه ایران را قرائت کرد و با لحنى تهدید آمیز به مدیر مسوول گفت: چرا مى نویسید اسمال تیغ زن؟ چه کسى تیغ زن است؟ شما آبروى مرا برده اید. کدام دادگاه تا به حال مرا محکوم کرده است؟»

 

سعید جبارى در ادامه مى افزاید: «آن روز ابهت و شوکت اسمال تیغ زن، دادگاه و اهالى فرهنگ را به سکوت و واهمه انداخت.»

 

حسین باستانى، روزنامه نگار نیز در مجله اینترنتى «روز آنلاین» نوشته است: «او در شرایطى با گردن افراشته و با امتیازات اختصاصى یک شهروند درجه اول از زندان آزاد مى شود که زندانیان سیاسى آرمان گرا و کتاب خوانده که تیزى تیغ او را بر پوست و گوشت خود احساس کرده اند، در داخل یا خارج از زندان همواره شهروند درجه دو باقى خواهند ماند.»

 

علیرضا کرمانی

رادیو فردا

لینک نوشته

علم الهدی، امام جمعه مشهد: تضعیف نظام در حد شرک به خداست.

علم‌الهدی، امام جمعه مشهد، با بیان این که تضعیف نظام نه تنها معصیت بوده، بلکه مهم‌تر از آن بنا بر فتوای برخی از مراجع، در حد شرک به خداست، تصریح کرد: منظور، دولت نیست بلکه نظام و ساختار ولایی آن است که محصول انقلاب اسلامی است.

 

وی افزود: اگر نیروی انتظامی نظام اسلامی تضعیف شود، گناهی نابخشودنی است و بالعکس، تکریم این نیرو، تعظیم اقتدار نظام است و تعظیم اقتدار نظام، وظیفه شرعی همه ماست.

 

وی ادامه داد: دشمن می‌خواهد ابتدا زیربناهای فکری نظام را براندازی کند که توسعه جریان خبیث وهابیت یکی از ابزارهای این براندازی است.

 

وی با بیان این که، کار دیگر دشمن در جنگ نرم، هنجارشکنی است، افزود: در جامعه اسلامی عده‌ای مزدور را می‌فرستند تا هنجارها و اصول اسلام را زیر پا بگذارند. جنگ نرم شروع شده است. وجه عملیاتی جنگ نرم، هنجارشکنی است.

 

علم‌الهدی خاطرنشان کرد: بنده قبول دارم و نمی‌خواهیم با قدرت سرنیزه حجاب و عفاف را در این کشور تثبیت کنیم، همانطوری که رضاخان نتوانست با قدرت سرنیزه بی‌حجابی را در کشور تثبیت کند، اما ترویج فرهنگ حجاب و عفاف کار دستگاه‌های فرهنگی است که متاسفانه اکثر آن‌ها یا قاصرند یا مقصر.

 

عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: پلیس باید با هنجارشکنی مقابله کند و در برابر این مسأله بی‌تفاوت نباشد چرا که این، حداقل توقع مردم از نیروی انتظامی است که از سوی رهبر معظم انقلاب، نماد اقتدار نظام معرفی می‌شود.

لینک نوشته

محمدرضا حدادی یک روز پس از روز جهانی کودک اعدام می شود
در حالی که در تمام کشورهای دنیا روز جهانی کودک دارای ارزشی تاریخی است و در این روز بر اولویت نهادن حقوق کودکان تاکید می‌نمایند در کازرون ، گوشه‌ای از شهر تاریخی شیراز که دارای فرهنگ تاریخی غنی و پرباری است محمد رضا حدادی که در ۱۵ سالگی به اتهام قتل عمد دستگیر و به دلیل فقر مالی، بی‌تجربگی و اغفال، قتل دیگری را گردن گرفت قرار است درست یک روز پس از روز جهانی کودک و در تاریخ ۱۸ مهر ماه سال ۱۳۸۷ به دار آویخته شود.
 

 

 

ماجرای تشکیل پرونده محمد رضا از این قرار است که در تاریخ ۳۰/۵/۱۳۸۲ آقای حسین رحمت به مرجع انتظامی اعلام می‌کند که پدرش بنام محمد باقر در روز ۲۸/۵/۱۳۸۲ کازرون را به مقصد شیراز ترک و تاکنون مراجعه ننموده است ایشان در تاریخ ۸/۶/۱۳۸۲ اعلام می‌کنند که اتومبیل پدرش بعد از یازده روز در روستای فتح آباد کازرون پیدا شده است. تحقیقات قضایی و پلیسی درخصوص مفقودی محمد باقر انجام و در جریان رسیدگی، شخصی بنام مهدی ساسانی اقرار می‌نماید که در ارتکاب سرقت اتومبیل و کشتن راننده، وی و افرادی به نامهای محمد قربانی ، تقی و کریم دخالت داشته‌اند.

 

 

 

در تاریخ ۲۰/۷/۸۲ کریم حدادی دستگیر و اظهار می‌دارد : « …. من به اتفاق مهدی ساسانی و تقی حدادی و محمد روبروی امام زاده سید حسین ساعت ۱۱ یا ۱۲ شب بود که ایستادم بغل جاده، یک پیکان سواری جوانان نارنجی رنگ از کازرون آمد، محمد قربانی و تقی حدادی دست بلند کردند پیکان هم ایستاد و ما سوار شدیم از قائمیه رد شدیم به طرف شیراز . محمد به راننده گفت که یک رفیق داریم او را سوار کن کرایه ات را می‌دهیم راننده قبول کرد در بین راه به بهانه دستشویی، راننده ، خودرو را متوقف کرد و پیاده شدیم من و محمد رفتیم داخل دره و مهدی و تقی پهلوی راننده ماندند راننده می‌خواست آب به داخل رادیاتور ماشین بریزد که تقی سنگی برداشت و از پشت به سر راننده زد و راننده روی زمین افتاد. بعد من و محمد از پائین آمدیم بالا و به اتفاق مهدی و تقی چند مشت هم به سر و صورت و سینه راننده زدیم و بعد جنازه او را داخل صندوق عقب پیکان انداختیم و او را تا حکیم باشی و رشن آباد آوردیم در راه متوجه شدیم که پیرمرد راننده هنوز جان دارد و سرو صدا می‌کند و تقی که پسر عموی من می‌باشد پشت فرمان نشسته بود از رشن آباد به طرف جاده خاکی کوره کچی رفتیم تقی ماشین را متوقف کرد و درب صندوق عقب را باز کرد پیرمرد هنوز جان داشت مهدی ساسانی با چوب دو دفعه به بدن پیر مرد زد و روی زمین افتاد بود که محمد و تقی تسمه پروانه‌ای آورده و دور گردن پیر مرد انداختند و او را خفه کردند سپس تقی گفت جنازه را آتش بزنیم و بنزین تهیه کردیم و جنازه را آتش زده داخل گودالی قرار دادیم و روی گودال را پر از خاک کردیم و رفتیم.

 

 

 

پزشکی قانونی علت دقیق فوت را تشخیص نداده لیکن اعلام نموده که ضربه مغزی و شکستگی استخوان جمجمه می‌تواند یکی از دلایل آن باشد.

 

 

 

در اثنای رسیدگی محمد رضا حدادی که در آن زمان سنش ۱۵ سال وشش ماه بود دستگیر می‌شود و در جلسات اولیه رسیدگی اعلام می‌دارد که مقتول را او با تسمه پروانه خفه کرده است در تاریخ ۸/۸/۸۲ مجدداً محمد رضا حدادی در جلسه رسیدگی به دادگاه ، اتهام سرقت و قتل را به عهده گرفته و اقرار به ارتکاب جرم می‌نماید.

 

 

 

چند روز پس از جلسه محاکمه مادر محمد رضا به ملاقاتش می‌رود و محمد رضا به او

 

می گوید که آیا به وی پولی پرداخت نموده‌اند یا خیر مادرش به وی جواب منفی می‌دهد پس از آنکه ایشان متوجه می‌شود که فریب دیگر متهمین را خورده است طی نامه‌ای در تاریخ ۱۳/۸/۸۲ به دادگاه اعلام می‌دارد که یکی از متهمین وعده پول و دیگر وعده‌های واهی را داده و به این طریق فریب، دیگر متهمین که از لحاظ عقلی و فکری وسنی بزرگتر از موکل بوده‌اند را خورده است در حالیکه در ارتکاب جرم قتل هیچ نقشی نداشته است.

 

 

 

در نهایت دادگاه بدون تحقیق نسبت به ادعای محمدرضا و انکار وی در تاریخ ۱۶/۱۰/۸۲ سلب حیات مقتول توسط محمد رضا حدادی را مسلم دانسته و با استدلالاتی به صرف اقرار محمدرضا وی را به قصاص نفس محکوم و به استناد مادة ۶۲۱ قانون مجازات اسلامی به لحاظ شرکت در آدم ربایی به تحمل ۱۵ سال حبس و به استناد مادة ۶۳۶ همان قانون به تحمل یک سال حبس به لحاظ مخفی کردن جسد مقتول محکوم و دیگر متهمین را نیز به حبس‌های طولانی مدت به اتهام آدم ربایی و مخفی نمودن جسد و جنایت بر میت محکوم می‌نماید.

 

 

 

متهمین به دادنامه صادره اعتراض می‌نمایند که با ارجاع پرونده به شعبه ۴۲ دیوانعالی کشور در تاریخ ۱۲/۴/۱۳۸۴ قضات شعبه، دادنامه صادره را فاقد اشکال موثر دانسته و ابرام

 

می‌نمایند.

 

 

 

پس از آنکه دادنامه صادره به محمدرضا ابلاغ شده ، چون حقش را تضییع شده انگاشته بود با بدست آوردن دلایل جدید از جمله اقرار دیگر متهمین بر بی گناهیش تقاضای اعمال مادة ۱۸ مبنی بر اعاده دادرسی و رسیدگی مجدد را می‌نماید که شعبه سوم تشخیص دیوانعالی کشور درخواست وی را مردود اعلام می‌نمایند در حالی که جا داشت به دلیل ارزش جان آدمی، تحقیقات مفصلی در این خصوص انجام می‌پذیرفت محمدرضا بارها اعلام نموده است که متهمین وی را اغفال نموده و پیشنهاد پرداخت وجه به خانواده اش را داده‌اند از طرفی یکی از آنها به وی قول داده است که اگر قتل را به گردن بگیرد سعی می‌کند دختر عمه اش را برای خواستگاری کند چون محمدرضا به این دختر علاقه داشته و از طرفی وضعیت مالی خود و خانواده اش بسیار ضعیف بود لذا بنا به دلایل فوق و به علت کم عقلی و صغر سن، ارتکاب جرم قتل را به عهده می‌گیرد.

 

 

 

در حال حاضر محمدرضا در زندان عادل آباد شیراز بسر می‌برد و پرونده اتهامی وی با قطعیت احکام، به اجرای احکام دادگستری کازرون ارسال و دادیار رسیدگی کننده به پرونده، بدون اینکه زمان اجرای حکم را به اینجانب ابلاغ نماید روز با تعجیل روز ۱۸ مهر ماه را برای اجرای حکم قصاص نفس تعیین نموده است.

 

 

 

محکومیت و تعیین زمان برای اجرای حکم محمد رضا حدادی در حالی است که صرفنظر از ایرادات بسیاری که در پرونده وجود دارد در سال ۱۳۷۲ کنوانسیون حقوق کودک وارد صحن علنی مجلس شورای اسلامی گردید و نمایندگان مجلس با اکثریت آراء مواد آنرا به تصویب رساندند پس از آنکه کنوانسیون به شورای محترم نگهبان ارجاع گردید، اعضای شورای با حق شرط، کنوانسیون حقوق کودک را تأیید نمودند.

 

 

 

شورای محترم نگهبان در نظریه شمارة ۵۷۶۰ مورخ ۴/۱۱/۱۳۷۲ خود به مجلس شورای اسلامی، مشخصاً موارد مخالفت کنوانسیون را با موازین شرع به این شرح اعلام داشت:« بند ۱ مادة ۱۲ و بند‌های ۱و۳ ماده ۱۳ و بند ۱و۳ ماده ۱۴ و بند ۲ ماده ۱۵ و بند ۱ ماده ۱۶ و بند د قسمت ۱ ماده ۲۹ مغایر موازین شرع شناخته شد.» نتیجه اینکه به غیر از موارد یاد شده، دیگر مواد کنوانسیون هیچگونه مغایرتی با شرع نداشته و در محاکم دادگستری مستند به مادة ۹ قانون مدنی که مقرر می‌دارد:« مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول، منعقد شده باشد در حکم قانون است.» لازم الرعایه می‌باشد.

 

 

 

محمدرضا حدادی یک روز پس از روز جهانی کودک اعدام می شود.


ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک مقرر می‌دارد: کشورهای عضو تضمین خواهند کرد که: «……… مجازات مرگ یا حبس ابد بدون امکان آزادی، نباید در مورد جرمهایی که اشخاص زیر ۱۸ سال مرتکب می‌شوند اعمال گردد.»

 

 

 

نتیجه اینکه صدور حکم به سلب حیات ( قصاص نفس ) محمدرضا حدادی که در تاریخ ۲۷/۱۲/۱۳۶۷ به دنیا آمده است و دیگر اشخاصی که در سن زیر ۱۸ سال مرتکب جرم می‌شوند بر خلاف صریح قانون بوده و دادنامه‌های صادره از این حیث مخدوش است و در صورتیکه حکم صادره اجرا گردد محمدرضا حدادی با وجود ایرادات بسیاری که در پرونده وجود دارد برخلاف قانون به دار آویخته شد.

 

 

 

محمد مصطفایی

لینک نوشته

هک مجدد سایت «کانون زنان ایرانی» پس از انتشار اخبار پرونده قتل زهرا بنی یعقوب

صبح امروز وب سایت کانون زنان ایرانی براثر حمله هکرها ی ناشناس که خود را هکر قرمز و مرد عنکبوتی نامبده بود،هک شد.این پایگاه اینترنتی برای چهارمین بار در طول دو سال گذشته و دومین بار در ده روز گذشته مورد حمله هکرهای ناشناس قرار گرفته است.

 
 

مشکل بوجود آمده پس از چند ساعت با تلاش مدیریت بخش فنی این سایت برطرف شد . به خاطر بروز این مشکل که در ساعت اولیه بامداد امروز-یکشنبه - اتفاق افتاد، به جای صفحه نخست کانون زنان ایرانی یک صفحه سیاه شامل پیام هکرها دیده می شد.

 
 

کانون زنان ایرانی بیش از این بارها نیز فیلتر شده است.

 
 

سایت تغییر برای برابری در باره هک این سایت خبری منتشر کرد که می خوانید:

 
 

سایت کانون زنان ایرانی برای چهارمین بار هک شد

 
 

سایت کانون زنان ایرانی به فاصله ۱۰ روز برای بار چهارم حک شد. این بار هکر های گمنام این سایت با نام “مردعنکبوتی” و “هکر قرمز” ظاهر شده اند.

 
 

به نظرمی اید رابطه مستقیمی بین انتشار خبر درباره زهرا بنی یعقوب و هکرها وجود دارد. حدود ۱۰ روز پیش وقتی سایت کانون زنان ایرانی نزدیک به سالگرد زهرا بنی یعقوب گزارشی درباره وضعیت پرونده زهرا ارائه داد هک شد و این بار نیز بعد از پوشش خبر مراسم سالگرد زهرا.

 
 

مسئولان فنی سایت کانون درحال رفع مشکل هستند.

 
 

سایت مدرسه فمنیستی نیز در این باره خبری منتشر کرده است که می خوانید:

 
 

هک مجدد سایت «کانون زنان ایرانی» پس از انتشار اخبار مربوط به قتل زهرا بنی یعقوب

 
 

سایت کانون زنان ایرانی برای چهارمین بار مورد حمله هکرها قرار گرفت. این بار در صفحه اول پیامی به زبان انگلیسی در پس زمینه ای سیاه با این مضمون دیده می شد: «این سایت توسط هکر قرمز هک شده است.” پیامی که با یک موسیقی نیز همراهی می شد.

 
 

ژیلا بنی یعقوب، سردبیر وب ساست کانون زنان ایرانی در حالی که چند ساعت از هک این وب سایت می گذشت، گفت: «در کمتر از ده روز این دومین باری است که این سایت مورد حمله هکرها قرار گرفته است». وی همچنین گفت: «هر دوبار پس از انتشار اخباری در باره پرونده مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب این هک اتفاق افتاده است. شاید هکرها از روشنگری در مورد پرونده مرگ مشگوک این پزشک جوان در ستاد امر به معروف همدان بیش از حد نگران و یا عصبانی هستند. گرچه هکرها هر بار توضیح هایی متفاوت را ارائه داده اند اما شیوه هک و توضیحاتشان بیشتر روشی برای رد گم کنی و پنهان کردن هویت واقعی شان به نظر می رسد و وجه اشتراک پیام هایشان گره زدن آن با مسائل عقیدتی بوده است».

 
 

وی، اقدام آنها را شبیه دیگر روش های «نقض آزادی بیان» در ممانعت از فعالیت وب سایت های حقوق زنان توصیف کرد. گروه ها و روش هایی که هر بار خود را در ظاهری متفاوت پنهان می کنند و از هر راهی برای مانع تراشی سود می جویند، این بار آن را به حوزه های عقیدتی و مذهبی کشانده اند، شاید این روش را راهی هموارتر برای برخورد و ضربه پذیرتر کردن فعالان حوزه زنان می دانند.

 
 

آخرین خبر حاکی است که با تلاش بخش فنی سایت، کانون زنان ایرانی به حالت قبل بازگشته است.”

لینک نوشته

براي ديدن وبلاگ اصلي به پیوند های درون وبلاگ مراجعه كنيد.
اين وبلاگ فقط آرشيو وبلاگ اصلي مي باشد.

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
بهمن 1386

پیوندها
وبلاگ اصلي
:: طراح قالب ::